مسوول بخش مرجع کتابخانه مجلس با اشاره به انتظاراتی که از یک کتابدار وجود دارد، یکی از بزرگترین وظایف کتابداران را ایجاد رابطه روحی و روانی مناسب برای اعتمادسازی میان مراجعان و کتابدار دانست.-
|
رانگاناتان دانشمندي با فضيلت در امور كتابداري بود. وي قصد داشت روشهاي علمي را در زمينه هاي مختلف علم كتابداري به كارببرد و به اين منظور قواعدي كلي شامل قوانين‘ احكام و اصول تنظيم كرد و درباره كاربرد واژه هاي مزبور كنوانسيونهايي را برگزاركرد تا اصول مزبور را در مفاهيم مختلف به شرح زير تثبيت كند. قانون. در مفهوم حوزه علمي وسيعي مانند علم كتابداري به كار مي رود. حكم و قاعده. در مفهوم اولين تقسيمات در يك حوزه علمي وسيع كاربرد دارد‘ مانند انتخاب كتاب‘ طبقه بندي و فهرست نويسي. اصل. در مفهوم تقسيمات ثانويه يا بعدي يك حوزه علمي وسيع به كار مي رود‘ مانند ترتيب شكلي و طبقه بندي و الفبايي كردن در فهرست نويسي. رانگاناتان پنج قانون معروف خود در زمينه علم كتابداري را در سال 1924 ابداع كرد. اين پنج قانون در سال 1928 در قالب بيانيه هايي شكل گرفت و به عبارت صحيحتر در اين سال شكل نهايي خود را به دست آورد. پنج قانون علم كتابداري رانگاناتان در سال 1931 منتشر شد. اين يك اثر كلاسيك است و پنج قانون علم كتابداري و مفاهيم آنها را به تفصيل شرح داده است. چكيده اين اثر عبارت از اين است كه كتابها براي استفاده هستند و استفاده كننده عامل اصلي است كه بايد در وقتش صرفه جويي شود. اين قوانين برخوردي علمي با علم كتابداري را فراهم آورده اند. روح اين قوانين در نوشته هاي رانگاناتان متجلي است. اين قوانين به عنوان پايه هاي علم كتابداري پذيرفته شده اند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ساعت ۹:۱۵ ق.ظ  توسط یاسر مستانی یزد
|
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): 1. الصَّلاة مِعرَاجُ المُؤمِن کشف الاسرار، ج 2، ص 676 2. الصَّلاة نُورُ المُؤمِن نهج الفصاحه، ص 396 شهاب الاخبار، ص 59 میزان الحکمه، ج 5، ص 370 5. عَلَمُ الاسلامِ الصَّلاة کنز العمال ، ج 7، ص 279 حدیث 1887 کنز العمال ، حدیث 18907 7. موضِعِ الصَّلاة مِنَ الدِّین کَموضِعِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَد کنز العمال، ج 7، حدیث 18972 8. الصَّلاة مِفتَاحُ الجَّنَّه نهج الفصاحه، حدیث 1588 نهج الفصاحه، ص ،283 حدیث1343 10. مَن حَافَظَ
عَلَی الجَمَاعَه حِیثُمَا کَانَ مَرَّ عَلَی الصِّراطِ کَالبَرقِ
الخَاطِفِ اللّامِع فِی أوَّلِ زُمرهِ مَعَ السّابِقِین ثواب الاعمال، ص 343 11. إنَّ الله
وَعَدَ أن یَدخُلَ الجَّنَّه ثَلاثَه نُفُورٍ بِغَیرحِسابٍ و یَشفَعُ کُلَّ
واحِدٍ مِنهُم فِی ثَمانِینٍ الفاً، المُؤذِّن و الامام، و رَجُل
یَتَوَضَّا ثُمَّ یَدخُل المَسجِد فَیُصَلِّی فِی الجَماعَه مستدرک الوسائل، ج 1، ص 488 12. التَّکبِیرهَ الأولی مَعَ الامامِ خَیرٌ مِنَ الدُّنیا وَ مَا فِیهَا مستدرک الوسائل، ج 1، ص 488 13. إنَّ الله یَستَحیِیَ مِن عَبدِهِ إذا صَلَّی فِی جَماعَهٍ ثُمَّ سَألَهُ حَاجَهً أن یَنصَرف حَتّی یَقضِیهَا بحار الانوار، ج 88 ص 4 وسائل الشیعه ، ج 5، ص 387 15. ألا أنَّ الصَّلاهَ مَأدَبَهُ الله فِی الارضِ قَد هَنَأهَا لِاَهلِ رَحمَتِه فِی کُلِّ یَومٍ خَمسَ مَرّات مستدرک الوسایل ، ج 1، ص 170 16. الصَّلاهُ رَأسُ الاسلامِ بحار الانوار، ج ,17 ص 127میزان الحکمه، ج 5، ص 367 17. اَوَّلَ مَا یَسألُونَ عَنهُ الصَّلواتِ الخَمسِ کنز العمّال، ج 7، حدیث 18859 18. الصَّلاهُ نورٌ میزان الحکمه، ج10 ص 234 19. إنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلَی الله - عَزَّوجلّ- الصَّلاهُ و البِرُّ و الجَهادِ وسائل الشیعه، ج 3، ص 27 نهج الفصاحه ص 391 بحار الانوار، ج 82 ص 232 جامع احادیث الشیعه، ج4، ص 22 نهج الفصاحه، ص 633 بحار الانوار، ج 82 ص 232 بحار الانوار، ج82 ص 232 25. الصَّلاهُ إجابةٌ لِلدُّعاءِ و قَبُولٌ لِلأعمَال بحار الانوار، ج 82 ص 1 بحار الانوار، ج ,82 ص 56و 231 27. مَثَلُ
الصَّلاهُ الخَمسِ کَمِثلِ نَهرٍ جارٍ، عذب عَلی بَابِ أحدُکُم یَغتَسِلُ
فِیه کُلَّ یَومٍ خَمسَ مَرّاتٍ فَما یَبقَی ذالِک مِنَ الدَّنَس کنز العمال، ج 7، ص 291 حدیث 18931 28. الصَّلاهُ تَسوَدُّ وَجه الشَّیطان نهج الفصاحه، ص 396 29. لاصَلوهَ لِمَن لایُطِعِ الصَّلاه، و طَاعَهُ الصَّلاهُ أن تَنهَی عَنِ الفَحشاء و المُنکر بحار الانوار، ج82 ص 198 30. قَال الله
تَعالَی: إفتَرضتَ عَلَی أُمَّتِکَ خَمسَ صَلواتٍ و عَهدتُ عِندِی عَهداً
إنَّهُ مَن حَافَظَ عَلیهِنَّ لِوَقتِهِنَّ أدخَلتَه الجَنَّهَ و مَن لَم
یُحافِظ عَلیهِنَّ فَلا عَهدَ لَهُ عِندِی کنز العمال، ج 7، ص279 حدیث 18872 31. یَا أباذر! مَادُمتَ فِی الصَّلاهِ فِإنَّکَ تَقرَعُ بَابُ المُلکِ الجَبَّار و مَن یَکثُر قَرعَ بابِ المُلک فَإنَّه یَفتَح لَه بحار الانوار، ج ,77 ص80 میزان الحکمة، ج 5، ص 377 32. لایَزالُ
الشَّیطان یَرعَبُ مِن بَنِی آدَمَ حَافَظ عَلَی الصَّلَواتِ الخَمسِ
فَإذا ضَیَّعَهُنَّ تَجرَءُ عَلَیه و أوقَعَهُ فِی العَظائِم بحار الانوار، ج82 ص 202 33. لَوکَانَ
عَلی بَابِ دارِ أحَدُکُم نَهرُ و اغتَسَلَ فِی کُلِّ یَومٍ مِنهُ خَمسَ
مَرّات أکَانَ یَبقی فِی جَسَدهِ مِن الدّرنِ شَیءٌ؟ قُلتُ: لا. قَالَ:
فَإنَّ مِثلَ الصَّلاةِ کَمِثلِ النَّهر الجَارِی کُلَّما صَلّی صَلاة
کَفَرَت مَا بَینَهُما مِنَ الذُّنُوبِ وسائل الشیعه، ج 2، ص 7 34. قُم فَصَلِّ فإنَّ فِی الصَّلاهِ شِفاء جامع احادیث الشیعه، ج 4، ص 28 35. الصَّلاة کَفّارَةُ الخَطایا ثُمَّ قَرَأَ: " إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ" تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 1، ص 248 36. نَوِّرُوا مَنازِلَکُم بِالصَّلاة و قَرائَةِ القُران کنز العمال، ج 15، ص 392، حدیث 41518 محجة البیضاء، ج 1، ص 339 لآلی الاخبار، ج 4، ص 1، الحکم الزاهره، ص 283 39. إذا أقامَ العَبدُ المُؤمِن فِی صَلاتِه نَظَرَالله - عزَّ و جلّ - إلَیه وسائل الشیعه، ج 3، ص 21 40.
کَانَ رسُول الله (صلی الله علیه و اله) یَمسَحُ مَناکِبَنا فِی الصَّلاة
و یَقُول: إستَوُوا و لاتَختَلِفُوا فَتَختَلِفَ قُلُوبُکم جامع احادیث الشیعه، ج 6 ، ص
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت ۱۰:۵۰ ب.ظ  توسط یاسر مستانی یزد
|
نشانه شیعه واقعی حضرت امام باقر (علیه السلام) در خطابی به یکی از صحابی خویش، جابر فرمودند: «یا جابِرُ! أَیَكتَفِی مَنِ انتَحَلَ التَّشَیُّع أن یَقُولَ بِحُبِّنا أهل البَیتِ، فَوَالله ما شیعَتُنا إلا مَنِ اتّقی الله وأطاعَهُ، وما كانُوا یُعرَفُون إلا بِالتَّواضُعِ والتَّخَشُّعِ وأَداءِ الأمانَةِ وكَثرَةِ ذِكرِ اللهِ والصَّوم والصَّلاة والبِرِّ بِالوالدینِ و التَّعاهُدِ لِلجیرانِ مِن الفُقراءِ وأَهلِ المَسكَنَة والغَارِمِینَ والأیتامِ وصِدقِ الحَدیثِ وتَلاوَةِ القُرآنِ وكَفِّ الأَلسُنِ النَّاس إلا مِن خَیرِ وكانُوا أُمَناءَ عَشائِرِهِم فِی الأَشیاءِ؛... یَا جَابرُ! ما یَتَقرَّبُ العَبدُ إلَی الله تبارك وتعالی إلا بِالطّاعَةِ، و مَا مَعنَا بَرائَةٌ مِنَ النّارِ ولاعَلَی الله لأحَدٍ مِنكُم حُجَّةٌ، مَن كَان ِلله مُطیعا فَهُو لَنا وَلِیٌّ و مَن كان لِلّه عَاصِیاً فَهُو لَنا عَدُوٌّ، و ماتَنالُ وِلایَتُنا بِالعَمَل والوَرَعِ» ای جابر! آیا کسی که خود را به شیعه ببندد و منتسب کند، همین بس باشد که دوستی ما خاندان را دارد؟ به خدا جز کسی که تقوای خدا را داشته و او را فرمان برد، شیعه ما نباشد. شیعه های ما شناخته نمی شوند جز به تواضع، خشوع، امانت داری، کثرت یاد خدا، روزه، نماز، نیکی کردن به پدر و مادر، وارسی حال همسایگان نیازمند و مستمند و بدهکار و یتیم، راستگویی، خواندن قرآن و نگه داشتن زیان از مردم جز به ذکر خیر . آن ها در هر چیز امین خویشان خود هستند... ای جابر! جز با اطاعت نمی توان به خداوند تبارک و تعالی نزدیک شد و ما برات آزادی از دوزخ برای کسی نداریم و احدی را برخدا حجّتی نیست. هر که مطیع خداست، دوست ما است و هر که نافرمانی خدا کند، دشمن ماست. به ولایت ما جز با عمل و ورع نمی توان رسید. ابوبصیر (رحمه الله) می گوید: بعد از شهادت امام صادق (علیه السلام) به منزل ایشان رفتم تا به همسر حضرت، جناب امّ حمیده تسلیت بگویم. از ایشان خواستم که درباره آخرین روز امام برایم بگوید. گفت: آقا فرمود: بگویید همه خویشانم حاضر شوند. وقتی همه حاضر شدند، فرمود: «إنّ شَفاعَتَنا لاتَنالُ مُستَخِفّاً بِالصّلاةِ» باید به نماز اهمیّت دهیم و این برای ما یک دغدغه باشد. زمان نماز، زمان وعده ما با خداست و ما حق نداریم این زمان را در اختیار دیگری قرار دهیم. نماز اول وقت بسیار مهم است. در هر صورت، ما چند دقیقه از وقت خود را برای نماز صرف خواهیم کرد و چه خوب است این دقایق را همان اول وقت، به نماز خود اختصاص دهیم. اگر نماز خود را اول وقت نخوانیم، شفاعت و دعای امام صادق (علیه السلام) شامل حال ما نخواهد شد، دعای امام زمان (ارواحنافداه) نیز همین طور. بین خدا و احدی خویشی وجود ندارد؛ «کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَت رَهینَةٌ» امام صریحاً نجات را در گرو عمل می دانند. بنابراین اگر عمل بد بود باید بدانیم که عاقبت، راهمان از اهل بیت (علیهم السلام) جدا خواهد شد. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» انسان تا گناه نکرده، در مسیر اهل بیت (علیهم السلام) است، ولی وقتی که گناه آمد، از مسیر بیرون می افتد. حال اگر مسلمانی با گناه از مسیر اهل بیت (علیهم السلام) خارج شد، باید زود عذر خواهی نموده و با توبه، خود را به مسیر درست برگرداند. امام (علیه السلام) فرمود: «گمان می کنی اگر کسی خودش را شیعه دانست، همین برای نجات او کافی است؟ ما خطّ امان از عذاب برای کسی نداریم». تا به حال به هیچ کس وعده داده نداده اند که آسوده خاطر باش. ------------------------------ پی نوشت ها: 1.ابن بابویه، صفات الشیعة، ص11، الاصول من الکافی، کتاب الایمان والکفر، باب الطاعة والتقوی، ج2، ص74، ح3.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت ۱۰:۴۶ ب.ظ  توسط یاسر مستانی یزد
|
|
نزول امام حسین علیهالسلام به زمین كربلا(1) روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یك بوده است.(2)
در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است كه: امام علیهالسلام با یارانش سیر مىكردند تا به بلدهاى رسیدند كه در آنجا جماعتى زندگى مىكردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.
پاسخ دادند: «شط فرات» است.
آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟
جواب دادند: «كربلا».
پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین كرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاك این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو كرد و از گریبانش مقدارى خاك بیرون آورد و فرمود: این خاكى است كه جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته كه این خاك از موضع تربت حسین است، پس آن خاك را نهاد و فرمود: هر دو خاك داراى یك عطر هستند!
در تذكره سبط آمده است كه امام حسین پرسید: نام این زمین چیست؟
گفتند: «كربلا». پس گریست و فرمود: كرب و بلأ. سپس فرمود: ام سلمه مرا خبر داد كه جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودى، پس شما گریستى، پیامبر فرمود: فرزندم را رها كن! من شما را رها كردم، پیامبر شما را در امان خودش نشاند، جبرئیل گفت: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى! گفت: امت تو او را خواهند كشت، و اگر مىخواهى تربت آن زمین كه او در آن كشته خواهد شد به تو نشان دهم! پیامبر فرمود: آرى! پس جبرئیل زمین كربلا را به پیامبر نشان داد.
و چون به امام حسین علیهالسلام گفته شد كه این زمین كربلاست، خاك آن زمین را بوئید و فرمود: این همان زمین است كه جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد كه من در آن كشته خواهم شد.(3)
سید ابن طاووس گفته است: امام علیهالسلام چون به زمین كربلا رسید پرسید: نام این زمین چیست؟ گفته شد: «كربلا».
فرمود: پیاده شوید! این مكان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث كرده است.(4)
گر نام این زمین به یقین كربلا بود اینجا محل رفتن خون ما بود
و در روایتى آمده است كه آن حضرت فرمود: ارض كرب و بلأ، سپس فرمود: توقف كنید و كوچ مكنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مىشكنند و كودكان ما را مىكشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.(5)
سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشكر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.(6)
در این روز حر بن یزید ریاحى نامهاى به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین علیهالسلام به كربلا آگاه ساخت.(7)
امام علیهالسلام فرزندان و برادران و اهلبیت خود را جمع كرد و بعد نظرى بر آنها انداخت گریست و گفت: خدایا! ما عترت پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، ما را از حرم جدمان راندند، و بنى امیه در حق ما جفا روا داشتند. خدایا حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر بیدادگران پیروز گردان. (8)و (9)
ام كلثوم علیهاالسلام به امام علیهالسلام گفت: اى برادر! احساس عجیبى در این وادى دارم و اندوه هولناكى بر دل من سایه افكنده است.
امام حسین علیهالسلام خواهر را تسلى داد.(10)
امام علیهالسلام پس از ورود به سرزمین كربلا به اصحاب خود فرمود:
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.(11)
مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى كه طعم و مزه داشته باشد، مىانگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مىكنند آن را نگاه مىدارند و هنگامى كه بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندك مىشود.
امام علیهالسلام دوات و كاغذ طلب كرد و خطاب به تعدادى از بزرگان كوفه كه مىدانست بر رأى خود استوار ماندهاند، این نامه را نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على به سوى سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مؤمنین، اما بعد، شما مىدانید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در حیات خود فرمود: هر كس سلطان ستمگرى را ببیند كه حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شكسته و با سنت من مخالفت مىكند و در میان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار مىنماید، و اعتراض نكند قولا و عملا، سزاوار است كه خداى متعال هر عذابى را كه بر آن سلطان بیدادگر مقدر مىكند، براى او نیز مقرر دارد، و شما مىدانید و این گروه (بنى امیه) را مىشناسید كه از شیطان پیروزى نموده و از اطاعت خدا سرباز زده، و فساد را ظاهر و حدود الهى را تعطیل و غنائم را منحصر به خود ساختهاید، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردهاند.
نامههاى شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند و گفتند كه شما با من بیعت كردهاید و مرا هرگز در میدان مبارزه تنها نخواهید گذارد و مرا به دشمن تسلیم نخواهید كرد، حال اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید كه راه صواب هم همین است، من با شمایم و خاندان من با خاندان شما و من پیشواى شما خواهم بود؛ و اگر چنین نكنید و بر عهد خود استوار نباشید و بیعت مرا از خود برداشتید، به جان خودم قسم كه تعجب نخواهم كرد، چرا كه رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم، دیدهام، هر كس فریب شما خورد ناآزموده مردى است. شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را در همراه بودن با من از دست دادید، هر كس پیمان شكند، زیانش را خواهد دید و خداوند به زودى مرا از شما بىنیاز گرداند، والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته.»(12)
امام علیهالسلام نامه را بست و مُهر كرد و به قیس بن مسهر صیداوى داد(13) تا عازم كوفه شود، و چون امام علیهالسلام از خبر كشته شدن قیس مطلع گردید گریه در گلوى او پیچید و اشكش بر گونهاش لغزید و فرمود: «خداوندا! براى ما و شیعیان ما در نزد خود پایگاه والایى قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز كه تو بر انجام هر كارى قادرى.» (14)و (15)
سپس امام حمد و ثناى الهى را بجا آورد و بر محمد و آل محمد درود فرستاد و همان خطبهاى را كه ما در منزل ذى حسم از آن بزرگوار نقل كردیم ایراد فرمود.(16)
پس از سخنان امام، زهیر بپاخاست و گفت: اى پسر رسول خدا! گفتار تو را شنیدیم، اگر دنیاى ما همیشگى و ما در آن جاویدان بودیم، ما قیام با تو و كشته شدن در كنار تو را بر ماندن در دنیا مقدم مىداشتیم.
سپس بریر(17) برخاست و گفت: یا بن رسول الله! خدا به وسیله تو بر ما منت نهاد كه ما در ركاب تو جهاد كنیم و بدن ما در راه تو قطعه قطعه شود و جد بزگوارت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در روز قیامت شفیع ما باشد.(18)
و بعد، نافع بن هلال از جا بلند شد و عرض كرد: اى پسر رسول خدا! تو مىدانى كه جدت پیامبر خدا هم نتوانست محبت خود را در دلهاى همه جاى دهد و چنانچه مىخواست، همه فرمانپذیر او نشدند، زیرا كه در میان مردم، منافقانى بودند كه نوید یارى مىداند ولى در دل، نیت بیوفائى داشتند؛ این گروه، در پیش روى از عسل شیرینتر و در پشت سر، از حنظل تلختر بودند! تا خداى متعال او را به جوار رحمت خود برد؛ و پدرت على علیهالسلام نیز چنین بود، گروهى به یارى او برخاستند و او با ناكثین و قاسطین و مارقین قتال كرد تا مدت او نیز به سر آمد و به جوار رحمت حق شتافت؛ و تو امروز نزد ما بر همان حالى! هر كس پیمان شكست و بیعت از گردن خود برداشت، زیانكار است و خدا تو را از او بى نیاز مىگرداند، با ما به هر طرف كه خواهى، به سوى مغرب و یا مشرق، روانه شو، به خدا سوگند كه ما از قضاى الهى نمىهراسیم و لقاى پروردگار را ناخوش نمىداریم و ما از روى نیت و بصیرت هر كه را با تو دوستى ورزد، دوست داریم، و هر كه را با تو دشمنى كند، دشمن داریم.(19)
به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام علیهالسلام به كربلا، نامهاى بدین مضمون به حضرت نوشت: به من خبر رسیده است كه در كربلا فرود آمدهاى، و امیرالمؤمنین یزید! به من نوشته است كه سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق كنم! و یا به حكم یزید بن معاویه باز آیى! والسلام.
چون این نامه به امام رسید و آن را خواند، آن را پرتاب كرده فرمود: رستگار نشوند آن گروهى كه خشنودى مخلوق را به چشم خالق خریدند.
فرستاده عبیدالله گفت: اى ابا عبدالله! جواب نامه؟
امام فرمود: این نامه را جوابى نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهى و ثابت است.
چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت و پاسخ امام را بگفت، این زیاد بر آشفت و به سوى عمر بن سعد نگریست و او را به جنگ حسین فرمان داد.
عمر بن سعد كه شیفته ولایت «رى» بود، از قتال با حسین علیهالسلام عذر خواست.
عبیدالله گفت: پس آن فرمان ولایت رى را باز پس ده!
عبیدالله بن زیاد اندكى قبل از این واقعه دستور داده بود تا عمر بن سعد به سوى دستبى(20) همراه با چهار هزار سپاهى حركت كند زیرا دیلمیان بر آنجا مسلط شده بودند، و ابن زیاد فرمان امارت رى را به نام عمر بن سعد نوشته بود، عمر بن سعد هم در حمام اعین(21) خود را آماده حركت كرده بود كه خبر حركت امام به سمت كوفه به ابن زیاد رسید و او عمر بن سعد را طلب كرد و گفت: باید به جانب حسین روى و چون از این مأموریت فراغت یافتى، آنگاه به سوى رى روانه شو!
به همین جهت عمر بن سعد كه انصراف از حكومت رى براى او بسیار ناگورا بود به ابن زیاد گفت: امروز را به من مهلت ده تا بیندیشم!
نوشتهاند كه: عمر بن سعد از سر شب تا سحر در اندیشه این كار بود و با خود مىگفت:
"اترك ملك الرى و الرى رغبتىام ارجع مذموما بقتل حسین و فى قتله النار التى لیس دونها حجاب و ملك الرى قوْ عینى." (22) و(23)
سپس با اهل مشورت این مسأله را در میان گذاشت، همه او را از جنگ با حسین بن على علیهالسلام نهى كردند، و حمزة بن مغیره فرزند خواهرش به او گفت: تو را به خدا از این اندیشه در گذر زیرا مقاتله با حسین، نافرمانى خداست و قطع رحم كردن است، به خدا سوگند كه اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند بهتر است از آن كه به سوى خدا بشتابى در حالى كه خون حسین بر گردن تو باشد.
عمر بن سعد گفت: همین كار را انجام خواهم داد انشأ الله!
عمار بن عبدالله از پدرش نقل كرده است كه: بر عمر بن سعد وارد شدم در حالى كه عازم به سوى كربلا بود، به من گفت: امیر، مرا فرمان داده است به سوى حسین حركت كنم. من او را از این كار نهى كردم و گفتم: از این قصد باز گرد! هنگامى كه از نزد او بیرون آمدم شخصى نزد من آمد و گفت: عمر بن سعد مردم را به جنگ با حسین فرا مىخواند؛ به نزد او رفتم در حالى كه نشسته بود، چون مرا دید روى از من گرداند، دانستم كه عازم حركت است و از نزد او بیرون آمدم.
عمر بن سعد نزد ابن زیاد رفت و گفت: مرا بدین مسئولیت گماردى و در ازاى آن، ولایت رى را به من اعطا كردى، و مردم هم از این معامله آگاهند، ولى پیشنهادى دارم و آن این است كه عدهاى از اشراف كوفه هستند كه در این مقاتله به همراهى آنان نیاز دارم! آنها را نزد خود فراخوان تا سپاه مرا در این مسیر همراهى باشند. سپس نام تعدادى از اشراف كوه را ذكر كرد، عبیدالله بن زیاد گفت: ما در این كه چه كسى را خواهیم فرستاد، از تو نظر خواهى نخواهیم كرد! اگر با این گروه كه همراه تو هستند، از عهده انچام این مأموریت بر مىآیى كه هیچ، در غیر این صورت باید از امارت رى چشم بپوسى!
عمر بن سعد چون پافشارى عبیدالله را مشاهده كرد گفت: خواهم رفت.(24)
عمر بن سعد یك روز بعد از ورود امام به كربلا یعنى روز سوم محرم با چهار هزار سپاهى از اهل كوفه وارد كربلا شد.(25)
برخى نوشتهاند كه: بنو زهره (قبیله عمر بن سعد) نزد او آمده و گفتند: تو را به خدا سوگند مىدهیم از این كار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنى میان ما و بنىهاشم مىگردد.
عمر بن سعد نزد عبیدالله رفت و استغفا كرد، ولى عبیدالله استعفاى او را نپذیرفت، و او تسلیم شد.(26)
و برخى از تاریخ نویسان نوشتهاند: عمر بن سعد دو پسر داشت: یكى به نام حفص كه پدر را تشویق و ترغیب به رفتن كرد تا با امام علیهالسلام مقابله كند، ولى فرزند دیگرش او را به شدت از اقدام به چنین كارى بر حذر مىداشت، و سرانجام حفص نیز با پدرش راهى كربلا شد.(27)
از وقایعى كه در روز سوم ذكر شده، این است كه امام علیهالسلام قسمتى از زمین كربلا را كه قبرش در آن واقع، شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریدارى كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براى زیارت قبرش راهنمایى نموده و زوار او را تا سه روز میهمانى نمایند.(28)
هنگامى كه عمربن سعد به كربلا وارد شد عَزرْ بن قیس احمسى را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سؤال كند براى چه به این مكان آمده است؟ و چه قصدى دارد؟
چون عزره از جمله كسانى بود كه به امام علیهالسلام نامه نوشته و او را به كوفه دعوت كرده بود، از رفتن به نزد آن حضرت شرم كرد، پس عمر بن سعد از اشراف كوفه كه به امام نامه نوشته و او را به كوفه دعوت كرده بودند خواست كه این كار را انجام دهند، تمامى آنها از رفتن به خدمت امام خوددارى كردند! ولى شخصى به نام كثیر بن عبدالله شعبى كه مرد گستاخى بود برخاست و گفت: من به نزد حسین رفته و اگر خواهى او را خواهم كشت!
عمر بن سعد گفت: چنین تصمیمى را فعلاً ندارم، ولى به نزد او رفته و سؤال كن براى چه مقصود به این سرزمین آمده است؟!
كثیر بن عبدالله به طرف امام حسین علیهالسلام رفت، ابو ثمامه صائدى كه از یاران امام حسین بود و چون كثیر بن عبدالله را مشاهده كرد به امام عرض كرد: این شخصى كه مىآید بدترین مردم روى زمین است!
پس ابو ثمامه راه را بر كثیر بن عبدالله گرفت و گفت: شمشیر خود را بگذار و نزد حسین علیهالسلام برو!
گثیر گفت: به خدا سوگند كه چنین نكنم! من رسول هستم، اگر بگذارید، پیام خود را مىرسانم، در غیر این صورت باز خواهم گشت.
ابو ثماه گفت:من دستم را روى شمشیرت مىگذارم، تو پیامت را ابلاغ كن.
كثیر بن عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز نمىگذارم چنین كارى كنى.
ابو ثمامه گفت: پیامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم، زیرا تو مرد زشتكارى هستى و من نمىگذارم به نزد امام بروى.
پس از این مشاجره و نزاع، كثیر بن عبدالله بدون ملاقات بازگشت و جریان را به عمر بن سعد اطلاع داد. عمربن سعد شخصى به نام قرة بن قیس حنظلى را به نزد خود فرا خواند و گفت: اى قره! حسین را ملاقات كن و از علت آمدنش به این سرزمین جویا شو.
قرة بن قیس به طرف امام حركت كرد. امام حسین علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: آیا این مرد را مىشناسید؟
حبیب بن مظاهر عرض كرد: آرى! این مرد تمیمى است و من او را به حسن رأى مىشناختم و گمان نمىكردم او در این صحنه و موقعیت مشاهده كنم.
آنگاه قرة بن قیس آمد و بر امام سلام كرد و رسالت خود را ابلاغ نمود، امام حسین علیهالسلام فرمود: مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت كردهاند، و اگر از آمدن من ناخشنودید باز خواهم گشت.
قره چون خواست باز گردد، حبیب بن مظاهر به او گفت: اى قره! واى بر تو! چرا به سوى ستمكاران باز مىگردى؟ این مرد را یارى كن كه به وسیله پدرانش به راه راست هدایت یافتى.
قرة بن قیس گفت: من پاسخ این رسالت خود را به عمربن سعد برسانم و سپس در این امر اندیشه خواهم كرد! پس به نزد عمربن سعد باز گشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، عمربن سعد گفت: امیدوارم كه خدا مرا از جنگ با حسین برهاند.(29)
حسان بن فائد مىگوید: من نزد عبیدالله بودم كه نامه عمربن سعد را آوردند، و در آن نامه چنین آمده بود: چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم، قاصدى نزد او فرستاده و از علت آمدنش جویا شدم، او در جواب گفت: اهالى این شهر براى من نامه نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت كردهاند، اگر آمدنم را خوش نمىدارید، باز خواهم گشت.
عبیدالله چون نامه عمربن سعد را خواند، گفت:
"الان و قد علقت مخالبنا بهیرجو النجاة ولات حین مناص. (30)
عبیدالله به عمربن سعد نوشت: نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم، از حسین بن على بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت كنند، اگر چنین كرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت!
چون این نامه به دست عمربن سعد رسید، گفت: مىپندارم كه عبیدالله بن زیاد خواهان عافیت و صلح نیست.(31)
عمربن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین نرساند، زیرا مىدانست كه آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد كرد.(32)
عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، اندیشه اعزام سپاهى انبوه را در سر مىپروراند، و بعضى نوشتهاند كه: مردم كوفه جنگ كردن با امام حسین علیهالسلام را ناخوش مىداشتند و هر كس را به جنگ آن حضرت روانه مىكردند، باز مىگشت.
عبیدالله بن زیاد شخصى را به نام سوید بن عبدالرحمن فرمان داد تا در این مسأله (فرار از جنگ) تحقیق كند و متخلفان را نزد او برد، و او یك نفر شامى را كه براى انجام امر مهمى از لشكر گاه به كوفه آمده بود، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامى را از تنش جدا نمایند تا كسى دیگر جرأت سرپیچى از دستورات او را نكند! نوشتهاند كه آن مرد شامى براى طلب میراث به كوفه آمده بود!(33)
عبیدالله شخصا از كوفه به طرف نخیله(34) حركت كرد و كسى را نزد حصین بن تمیم - كه به قادسیه رفته بود - فرستاد و او به همراه چهار هزار نفر كه با او بودند به نخلیه آمد، سپس كثیر بن شهاب حارثى و محمد بن اشعث و قعقاع بن سوید و اسمأ بن خارجه را طلب كرد و گفت: در شهر كوفه گردش كنید و مردم را به اطاعت و فرمانبردارى از یزید و من فرمان دهید، و آنان را از نافرمانى و بر پا كردن فتنه بر حذر دارید و آنان را به لشكرگاه فرا خوانید؛ پس آن چهار نفر طبق دستور عمل كردند و سه نفر از آنها به نخیله نزد عبیدالله باز گشتند، و كثیر بن شهاب در كوفه ماند و در میان كوچهها و گذرگاهها مىگشت و مردم را به پیوستن به لشكر عبیدالله تشویق مىكرد و آنان را از یارى امام حسین بر حذر مىداشت.(35)
عبیدالله گروهى سواره را بین خود و عمربن سعد قرار داد كه هنگام نیاز از وجود آنها استفاده شود، و هنگامى كه او در لشكرگاه نخیله بود شخصى به نام عمار بن ابى سلامه تصمیم گرفت كه او را ترور كند، ولى موفق نشد و به طرف كربلا حركت كرد و به امام ملحق گردید و شهید شد.(36)
در این روز(37) عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد كوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما آل ابى سفیان را آزمودید و آنها را چنان كه مىخواستید، یافتید! و یزید را مىشناسید كه داراى سیره و طریقهاى نیكو است! و به زیر دستان احسان مىكند! و عطایاى او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینك یزید دستور داده است كه بهره شما را از عطایا بیشتر كنم و پولى را نزد من فرستاده است كه در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت كنید.
سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام(38) نیز عطایائى مقرر كرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا كنند كه مردم براى حركت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حركت كرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به كربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین كمك نمایند.(39)
پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود كه با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیهالسلام اعلام آمادگى كرد و بعد یزیدبن ركاب كلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر كه جمعا بیست هزار نفر مىشدند.(40)
در این روز كه مطابق با روز یكشنبه بوده است، عبیدالله بن زیاد مرادى را به دنبال شبث بن ربعى(41) فرستاد كه در دارالاماره حضور یابد، شبث بن ربعى خود را به بیمارى زده بود و مىخواست كه ابن زیاد او را از رفتن به كربلا معاف دارد، ولى عبیدالله بن زیاد براى او پیغام فرستاد كه: مبادا از كسانى باشى كه خداوند در قرآن فرموده است: «چون به مؤمنین رسند گویند: از ایمان آورندگانیم، و هنگامى كه به نزد یاران خود - كه همان شیاطینند - روند، اظهار دارند: ما با شماییم و مؤمنین را به سخره مىگیریم»(42)، و به او خاطر نشان ساخت كه اگر بر فرمان ما گردن مىنهى و در اطاعت مائى، در نزد ما باید حاضر شوى.
شبث بن ربعى، شبانگاه نزد عبیدالله آمد تا رنگ گونه او را نتوان به خوبى تشخیص داد! ابن زیاد به او مرحبا گفته و در نزد خود نشاند و گفت: باید به كربلا روى، پس شبث قبول كرد و عبیدالله او را به همراه هزار سوار به سوى كربلا گسیل داشت.(43)
سپس عبیدالله بن زیاد به شخصى به نام زحر بن قیس با پانصد سوار مأموریت داد كه بر جسر صراه(44) ایستاده و از حركت كسانى كه به عزم یارى امام حسین از كوفه خارج مىشوند، جلوگیرى كند، فردى به نام عامر بن ابى سلامه كه عازم بود براى پیوستن به امام حسین علیهالسلام از برابر زحربن قیس و سپاهیانش گذشت، زحر بن قیس به او گفت: من از تصمیم تو آگاهم كه مىخواهى حسین را یارى كنى، باز گرد! ولى عامر بن ابى سلامه بر زحرى بن قیس و سپاهش حمله ور شد و از میان سپاهیان گذشت و كسى جرأت نكرد تا او را دنبال كند. عامر خود را به كربلا رساند و به امام حسین علیهالسلام ملحق شد تا به درجه رفیع شهادت نائل آمد، او از اصحاب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیهالسلام بود كه در چندین جنگ در ركاب آن حضرت شمشیر زده است.(45)
در تعداد كل لشكریانى كه به همراه عمربن سعد در كربلا حضور پیدا كردند تا با امام حسین علیهالسلام بجنگند، اختلاف است، ولى نكتهاى كه نباید فراموش كرد این است كه تعداد نظامیان جیره خوارى كه از حكومت وقت، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگى دریافت مىكردند سى هزار نفر بوده است.(46) و (47)
عبیدالله در این روز نامهاى به عمر بن سعد نوشت كه: من از نظر كثرت لشكر اعم از سواره و پیاده و تجهیزات، چیزى را از تو فروگذار نكردم، توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را براى من مىفرستند!(48)
چون مردم مىدانستند كه جنگ با امام حسین علیهالسلام در حكم جنگ با خدا و پیامبر اوست، تعداى در اثناى راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار كردند.
نوشتهاند كه: فرماندهاى كه از كوفه با هزار رزمنده حركت كرده بود، چون به كربلا مىرسید فقط سیصد یا چهار صد نفر و یا كمتر از این تعداد همراه او بودند، بقیه به علت اعتقادى كه به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار كرده بودند.(49)
2- الامام الحسین و اصحابه 194 / البد و التاریخ (ص)/10.
3- الامام الحسین و اصحابه 197.
4- الملهوف 35.
5- الامام الحسین و اصحابه 198/ و در اثبات الهداة 2/586. این عبارت نیز ذكر شده است: «هیهنا و الله محرشنا و منشرنا».
6- كشف الغمه 2/47.
7- كشف الغمه 2/47.
8- «اللهم انا عترة نبیك محمد قد اخرجنا و طردنا و ازعجنا عن حرم جدنا و تعدت بنو امیه علینا، اللهم فخذ لنا بحقنا و انصرنا على القوم الظالمین.»
9- مقتل الحسین مقرم 193.
10- وقایع الایام خیابانى 171.
11- بحار الانوار 44/383 و 75/116، به نقل از تحف العقول.
12- این بیانات كه در اینجا به صورت نامه امام علیهالسلام آورده شد، در صفحات قبل به صورت خطبه امام علیهالسلام هنگام ملاقات با حر و سپاهیانش آمده است و شاید هر دو مورد صحیح باشد، در اثناى راه به صورت خطبه، و در كربلا به صورت نامه براى اشراف كوفه.
13- در سابق گذشت كه امام علیهالسلام در منزل حاجر از بطن الرمة قیس بن مسهر را فرستاده و از این نقل چنین استفاده مىشود كه آن حضرت قیس را از كربلا اعزام كرده است، و احتمال دارد كه عبدالله بن یقطر را از منزل حاجر و قیس بن مسهر صیداوى را از كربلا به كوفه اعزام داشتهاند.
14- «اللهم اجعل لنا و لشیعتنا عندك منزلا كریما و اجمع بیننا و بینهم فى مستقر من رحمتك انك على كل شئ قدیر».
15- بحار الانوار 44/381.
16- طبرى ایراد این خطبه را به وسیله امام در ذى حسم ذكر كرده، و برخى آن را پس از ورود به زمین كربلا از آن حضرت نقل كردهاند.
17- بریر بن خضیر از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام و از شیوخ قرأ در مسجد كوفه و از تابعین بوده است؛ در زهد و طاعت، شهره بود، و در میان قبیله همدان شرف و منزلت والایى داشت. (وسیله الدارین 106).
18- الملهوف 32.
19- مقتل الحسین مقرم 194.
20- دستبى، اصل آن دشت بى، منطقه وسیعى است بین رى و همدان؛ و عموم، آن را دشتابى مىگویند. (الامام الحسین و اصحابه 222).
-21 «حمام اعین» نام موضعى است در كوفه منسوب به «اعین» مولاى سعد بن ابى وقاص. (مراصد الاطلاع 1/423).
22- «آیا حكومت رى را رها كنم و حال آن كه آرزوى من است؟ یا باز گردم و با كشتن حسین خود را در معرض مذمت و شماتت خلق خدا قرار دهم؟ در كشتن حسین آتشى است كه نمىتوان از آن گریخت، و حكومت رى هم نور چشم من است!»
23- مقتل الحسین مقرم 197.
24- تاریخ طبرى 5/409.
25- ارشاد شیخ مفید 2/84.
26- طبقات ابن سعد، ترجمه امام حسین 69.
27- الامام الحسین و اصحابه 222.
28- مجمع البحرین 5/461. لغة كربل.
29- تاریخ طبرى 5/410.
30- «اكنون كه در چنگ ما گرفتار شده، امید نجات دارد! ولى حالا وقت فرار نیست!!».
31- تاریخ طبرى 5/411.
32- بحار الانوار 44/385.
33- الاخبار الطوال 253.
34- «نخلیه» محلى است در نزدیكى كوفه در سمت شام كه لشكر در آنجا اجتماع مىكردند تا براى جنگ بیرون روند.
35- انساب الاشراف 3/178.
36- انساب الاشراف 3/180.
37- مرحوم خیابانى در «وقایع الایام» جریان منبر رفتن عبیدالله بن زیاد را در كوفه و تحریض مردم به مشاركت در جنگ با امام حسین علیهالسلام را از وقایع روز چهارم محرم ذكر كرده است.
38- از این نقل چنین استفاده مىشود كه در جنگ با امام علیهالسلام مردم شام هم شركت داشتند.
39- الاخبار الطوال 254.
40- بحار الانوار 44/386.
41- شبث بن ربعى (به فتح شین و بأ و كسر رأ) گویا پیامبر را درك كرده و مؤذن سجاح (كه ادعاى نبوت كرد) بود، سپس به اسلام باز گشت و در صفین از حضرت على علیهالسلام جدا شد و به خوارج پیوست و بعد از آن توبه كرد، و بالاخره از قتله امام حسین علیهالسلام گردید. مدائنى گفته: او متولى سپاهیان شام در كوفه بود. و عجلى گفته: شبث بن ربعى از جمله كسانى كه بر قتل على علیهالسلام كمك كرده است و او از جمله كسانى است كه براى امام حسین علیهالسلام نامه نوشته و او را به كوفه دعوت نموده است. (وسیلة الدارین 89).
42- و اذا لقواالذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الى شیاطینهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزئون) (سوره بقره: 14).
43- عوالم العلوم 17/237.
44- نام پلى است كه مردم كوفه براى رفتن به كربلا از آن عبور مىكردند.
45- مقتل الحسین مقرم 199.
46- الامام الحسین و اصحابه 230 / مقتل الحسین مقرم 201.
47- مفضل بن عمر از امام صادق علیهالسلام نقل كرده است كه فرمود: حسین بن على علیهالسلام بر برادرش امام حسن علیهالسلام وارد شد و چون بر او نظر نمود گریست، امام حسن علیهالسلام از علت گریه سؤال كرد، امام حسین علیه السلام فرمود: براى مصائبى كه بر تو وارد مىشود گریه مىكنم. امام حسن علیهالسلام فرمود: مرا به وسیله سم شهید خواهند كرد ولى روزى همانند روز تو نیست اى ابا عبدالله، سى هزار مرد كه ادعا دارند از امت پیامبرند و خود را به اسلام منسوب مىكنند بر كشتن و ریختن خون تو اجتماع كنند، حرمت تو را هتك و زنان و فرزندان تو را اسیر و اموالت را غارت كنند، در آن هنگام خداوند لعنت خود را بر بنى امیه نازل كند و آسمان خون ببارد و هر چیز حتى و حوش و ماهیها بر تو بگریند. (الملهوف 11).
48- بحار الانوار 44/387.
49- حیاة الامام الحسین 3/118.
منبع:كتاب قصه كربلا – به ضمیمه قصه انتقام، على نظرىمنفرد
چکیده
پیشرفت علم و فناوری باعث تغییر شکل کتابخانه ها از سنتی و کاغذی به دیجیتال و الکترونیکی شده است. کتابخانه دیجیتالی بخش توسعه یافته کتابخانه های سنتی هستند که مفهومی جدید در عرصه فناوری اطلاعات را به هدف رساندن اطلاعات به اقصا نقاط جهان مطرح کرده اند.
با وجود تمام مشکلات و محدودیتهای موجود کتابخانه ها توانستند حضور خود را در قالب دیجیتالی حفظ کنند.
در مقاله حاضر پس از معرفی کتابخانه سنتی و دیجیتال به تفاوت میان آنها و تاثیر فناوری اطلاعات و کتابدارن دیجیتال و استانداردهای موجود در کتابخانه ها پرداخته شود.
۱-مقدمه
کتابخانه محل ذخیره دانش است.به تعبیر دیگر می توان آن را مرکز فرهنگ و
خرد نامید.کتابخانه زمانی متولد شد که کشاورزی مهم ترین مشغله ذهنی بشریت
بود.در زمان رنسانس با اختراع چاپ ، کتابخانه ها جانی دوباره گرفتند و در
زمان انقلاب صنعتی که اختراعات جدید، فرآیند چاپ را ماشینی کرد ، کتابخانه
ها نیز به اوج شکوفایی خود رسیدند.در طول سال ها، کتابخانه ها دوره تکاملی
باور نکردنی را پشت سر گذاشتند.
کتابخانه ها که در ابتدا فقط برای نگهداری و ذخیره مدارک ابداع شده بودند،
تبدیل به مراکزی جهت تبادل اطلاعات گردیدند. اکنون در آستانه ی دوران
کتابخانه دیجیتالی هستیم.با وقوع انقلاب اطلاعات ، کتابخانه دیجیتالی به
فناوری قدرتمندی برای رشد و ترقی دست یافته اند.روش های جدیدی نیز برای
ذخیره ، سازماندهی و دسترسی به اطلاعات پیش روی آن ها گذاشته شده است.اگر
اطلاعات را پول رایج دانش در نظر بگیریم ، کتابخانه دیجیتالی به منزله بانک
هایی برای سرمایه گذاری هستند. کتابخانه دیجیتالی مجموعه ای از منابع
الکترونیکی و امکانات فنی و مرتبط با آن هاست.این پیشرفت فناوری ما را به
موج سوم رهنمون می کند.همان طوری که ذکر شد ، موج اول ، کشاورزی بوده ،
موج دوم ، صنعتی و موج سوم ، فناوری ارتباطات و رایانه است.در این فناوری
آن چه که نهایتا باعث پیدایش کتابخانه دیجیتالی می شود ، موج سوم است.
(شیروانی نیا،۱۳۸۷)
دو نسل از کتابخانه ها شامل کتابخانه های سنتی و دیجیتال می شود:
۲- کتابخانه سنتی
کتابخانه سنتی کتابخانه هایی هستند که مجموعه اطلاعات آنهابصورت چاپی است و کلیه عملیات کتابخانه ای و ارائه خدمات اطلاعاتی بصورت دستی انجام می شود .
کتابخانه های سنتی نیاز به فضای مناسب دارد و استفاه کنندگان برای دستیابی به اطلاعات وقت زیادی صرف می کنند که در موااردی بی نتیجه است.
از طرفی محدودیت ساعت کار کتابخانه ها موجب محدودیت در استفاده از اطلاعات می شود و استفاده همزمان اطلاعات برای کاربران امکان پذیر نیست.
درکتابخانه های سنتی کاغذ به عنوان تنها نماد کتابخانه است و در دوره طولانی کتابخانه های کاغذی ثبات زیادی ندارند.
ویژگیهای کتابخانه های سنتی :
۲-۱غالبا موجودیها به صورت چاپی هستند .
۲-۲هیچ کار رایانه ای روی فعالیت های کتابخانه ها انجام نشده است.
۲-۳فرایند سازمانی و مدیریت در این کتابخانه ها معمولا دستی است .
۲-۴فرایند بازیابی اطلاعات بر مبنای استفاده از نمایه ها ،کارت برگه ها که ماهیتا دستی هستند صورت می پذیرد .
۲-۵همیشه در دسترس نبودن مواد اطلاعاتی به دلیل استفاده همزمان آن سند توسط استفاده کننده دیگر
بدلیل محدودیت ساعات کار اغلب کتابخانه ها ، زمان استفاده از این کتابخانه ها معمولا محدود است.
۲-۶با افزایش مداوم مجموعه ها و با وجود نیروی انسانی فاقد آموزش مناسب ، سازماندهی و مدیریت کتابخانه های یاد شده روبه وخامت می رود و بحران فضا در این کتابخانه ها امری اجتناب ناپذیر است .(یاری فیروز آبادی،۱۳۸۵)
۲- کتابخانه دیجیتال
کتابخانه دیجیتالی را می توان چنین توصیف کرد: «یک محیط کنترل شده که از طریق چارچوب های قانونی و تجاری مناسب و فارغ از محل نگهداری، شکل اطلاعات و حوزه تصدیق گری، دسترسی یکپارچه به حجم وسیعی از خدمات اطلاعاتی را فراهم می آورد» و در تعریف دیگر کتابخانه های دیجیتالی را سازمان هایی به حساب آورده اند که منابع از جمله کارکنان متخصص را برای انتخاب، سازماندهی، دسترسی، تفسیر، توزیع نگهداری و تضمین دوام مجموعه آثار دیجیتالی فراهم می سازد به طوری که این منابع به طور آماده و از نظر اقتصادی برای استفاده به وسیله یک فرد مشخص یا مجموعه ای از گروه ها قابل دسترسی باشد. در واقع می توان گفت کتابخانه دیجیتالی (الکترونیکی)، کتابخانه ای است که در آن اسناد به جای کاغذ یا سایر رسانه های محلی به شکل الکترونیکی ذخیره شده اند. اساس این کتابخانه ها ذخیرۀ مدارک به شکل الکترونیکی و نیز استفادۀ الکترونیکی است. به اینصورت که هر فردی در هر نقطه از ایران و حتی جهان با استفاده از یک کامپیوتر معمولی و یک خط تلفن بتواند به تمامی اطلاعات یک کتابخانه عظیم دسترسی پیدا کند. از این رو کافی است این کتاب ها را جمع آوری کرده و در واحدهای حافظه در این نوع کتابخانه ها قرار دهیم. (شریف آبادی.۱۳۸۱)
۳- تفاوت های کتابخانه های سنتی و دیجیتال
۳-۱- محلی بودن در برابر جهانی بودن
از ویژگی های اینترنت ، از میان بردن محدودیت های جغرافیایی است.با ظهور ارتباطات شبکه ای و امکان بازیابی منابع در آن ، دامنه ی فعالیت کتابخانه هم از نظر مجموعه و هم از نظر خدمات ، جهانی شده است. (غفاری و علی پور۱۳۸۷ )
۳-۲گرایش عندالزوم در برابر گرایش درست به موقع
توسعه مجموعه ، معمولا فرآیندی مستمر برای رسیدن به اهداف کتابخانه است.اگر کتابخانه ، منابع لازم را نداشته باشد قادر نخواهد بود فورا به درخواست های استفاده کننده پاسخ دهد.به عبارت دیگر ، گرایش توسعه ی مجموعه در کتابخانه های غیرالکترونیکی به “عنداللزوم بودن ” تمایل دارد ، اما از طریق امکان بازیابی منابع از فواصل دور در اینترنت و در هر زمانی ، گرایش آینده ی توسعه ی مجموعه به “درست به موقع بودن” متمایل است.این گرایش تاکیدش بر پاسخ فوری و رضایت مندانه به درخواست های استفاده کننده است.چه “عنداللزوم بودن ” و “درست به موقع بودن” هر دو به طور مساوی مهم هستند، ولی کتابخانه باید تصمیم بگیرد برای توسعه ی بهتر مجموعه برای استفاده کنندگان ، میان آن ها توازن برقرار کند. (غفاری و علی پور۱۳۸۷ )
۳-۳مالکیت در برابر دستیابی
کتابخانه های سنتی ، منابع را به صورت فیزیکی و مادی نگهداری می کردند ، اما امروزه اطلاعات ، الکترونیکی هستند و به محموله هایی الکترونیکی تبدیل شده اند که می توانند در خدمتگرهای شبکه ای ذخیره شده و از هر مکانی و در هر زمانی بازیابی شوند.ممکن است این طور به نظر برسد که در برآوردن فوری نیازهای استفاده کنندگان ، دستیابی بسیار مهم تر از مالکیت است ، اما در واقع این طور نیست ، مالکیت و دستیابی هر دو مکمل یکدیگرند.اگر کتابخانه صرفا به حداکثر دستیابی توجه کند و مالکیت را فراموش کند ، آن کتابخانه صرفا در حد یک شبکه ی صرف باقی خواهد ماند.بدین ترتیب منابع به انحصار ناشران در می آید و سرانجام کتابخانه به یک ساختمان “مرده و شبح”با یک سری منابع قدیمی تبدیل خواهد شد.همچنین مطالعه ی منابع الکترونیکی فاقد آن کیفیت و احساس مطالعه ی منابع چاپی و بخصوص در زمینه ی ادبیات و تاریخ هستند.به همین لحاظ بیشتر کتابخانه ها تمایل دارند مجموعه ی آن ها دوسویه باشد.یعنی در یک زمان هم منابع چاپی و فیزیکی را داشته باشند و هم منابع دیجیتالی را ، بنابراین کاربران می توانند به هر دو شیوه از خدمات کتابخانه بهره مند شوند. (غفاری و علی پور۱۳۸۷ )
۴-۳جدایی در برابر هماهنگی
کاربران کتابخانه های دیجیتالی برای به دست آوردن اطلاعات ، نیازی به حضور فیزیکی ندارند.کتابخانه بیشتر به ارایه ی اطلاعات می پردازد تا صرفا امانت دادن منابع.علاوه بر گردآوری داده ها ، کتابخانه همچنین با سازماندهی منابع شبکه ای ، مجموعه اش را به طور مستقیم یا غیرمستقیم در دسترس استفاده کننده قرار می دهد.از این گذشته ، همه ی منابع کتابخانه ی دیجیتالی بر خلاف کتابخانه ی سنتی ، به شکل دیجیتالی تبدیل و ذخیره شده و از هر مکانی قابل دسترسی است.می توان گفت کتابخانه ها قطعا مجبور به فراهم آوری و سازماندهی این منابع ، به صورت مجازی ، به وسیله ی ارتباطات شبکه ای هستند.این بدان معناست که به عنوان مثال ، فهرست نویسی و خدمات ارایه ی مدرک ، بیشتر از گذشته به توسعه ی مجموعه نزدیک تر است.بنابراین ، فاصله ی میان بخش های خدمات فنی و خدمات خواننده کاهش می یابد و در نهایت ممکن است با همدیگر ادغام شوند. (غفاری و علی پور۱۳۸۷ )
۵-۳تسریع گردش اطلاعات
در شبکه ها ، هر کس که نویسنده هست ، ناشر هم هست.اطلاعات در کم ترین زمان ممکن در سراسر جهان منتشر می شود.تولید و گردش اطلاعات خیلی سریع تر از سابق شده است.همین سرعت گردش بالای اطلاعات ، چالش های زیادی را برای کتابخانه ها به وجود آورده است ، به گونه ای که آن ها برای توسعه ی مجموعه ی خود در اینترنت ، باید به طراحی راهبردهایی جدید بپردازند(غفاری و علی پور۱۳۸۷ )
۴- تکنولوژی های جدید برای فراهم آوری در کتابخانه ها
۴-۱- انتشارات
در حالی که تولید کتب در سراسر گیتی هم چنان با رشد روز افزون ادامه دارد،انتشارات الکترونیکی نیز با سرعت چشمگیری در حال تزاید هستند. کتابخانه ها به طور مداوم سرگرم ارزیابی و مقایسه امتیازات رسانه های چاپی و الکترونیکی هستند و یکی از عوامل کلیدی در این ارزیابی مقایسه ای هزینه کاربری است. تنها تعداد معدودی از کتابخانه ها توانایی مالی خرید بیش از یک شکل از دو اثر را دارند. دیسک فشرده رایج ترین نوع مواد الکترونیکی موجود و شکلی کاملا آشنا برای کتابداران است، باید توجه داشت که نرم افزار دیسک فشرده اغلب به آسانی در سیستم ماشینی کتابخانه جا نمی افتد،هم چنین ممکن است استفاده از آن به اعضای پردیس خاصی محدود باشد، که در آن صورت دستیابی به آن از راه دور ناممکن است .
شکل های دیگر مثل دیسک های فشرده چندگانه (CD-I) و رسانه های چند منظوره در بازارهای آموزشی و تفننی اهمیت بیش تری پیدا می کنند. پایگاه های اطلاعاتی پیوسته در مقایسه با دیسک های فشرده امکان دستیابی سریع تر و روزآمدتری را به فایل های پرحجم تر پدید می آورند، اما امتیازات و برتری دیسک های فشرده در بهره گیری آنها در محل است که به کاربر امکان بازیابی اطلاعات مورد نیز را بدون نگرانی از افزایش هزینه می دهد
۴-۲-شبکه
کاربران منفرد رفته رفته به دستیابی به اطلاعات از طریق اینترنت و کنار
گذاشتن کتابخانه خو می گیرند پس نابسامانی هایی در بودجه بندی و مجموعه
سازی کتابخانه ها بوجود می آورند. تنها گروه معدودی از کتابداران استفاده
به سامان از اینترنت را در دستور کار خود وارد کرده اند. برای آگاهی از محل
و دستیابی به مواد و اطلاعات از طریق اینترنت ایفای نقش اصلی توسط کتابدار
اجتناب ناپذیر است. علاوه بر مسائل مربوط به بازیابی، مشکل تعیین صحت
سندیت، و نیز دوام و ثبات متن هم به این مشکلات افزوده می شود.
نظام های فراهم آوری استفاده از سیستم های خودکار یکی از امتیازات
بزرگ بخش فراهم آوری بویژه در زمینه سفارشات است. مزایای ماشینی کردن
عبارتند از: دسترسی به اطلاعات موردی برای سازماندهی بهتر، ارزیابی روشن
تر، حسابرسی دقیق تر، ادغام عناوین در دست سفارش در فهرست کتابخانه، اجتناب
از وارد کردن و تصحیح چند باره اطلاعات، ونیز انجام امور مربوط به سفارش
،پیگیری، ابطال و دریافت، اعلام وصول، و گزارش های اعتباری. ولی اکثر
کتابخانه ها مایلند هم چنان از کارگزاران کوچک و فاقد امکانات کامپیوتری
استفاده کنند، و در نتیجه هنوز با روزگار ماشینی شدن کامل امر فراهم آوری
در کتابخانه ها فاصلع داریم.
نظام های کامپیوتری فراهم آوری در مسیری صعودی و در تمامی سطوح به صورتی
روز افزون به فراگیر شدن دسترس پذیری مواد در تمامی مراحل انتخاب و تهیه آن
یاری می رسانند.هم اکنون گرایش هایی به سویی اتصال سیستم های چند منظوره
به اینترنت و منابع و دیسک های نوری پدید آمده است.(شیرانی نیا۱۳۸۸)
۵ -استانداردها در کتابخانه دیجیتال
استاندارد نتیجه سالها تجربه و آزمایش است.به طور معمول ۵سال طول میکشد تا یک ایده خوب به عنوان استاندارد رسمی پذیرفته شود.در گذشته استانداردها حاصل کار دانشگاهها بوده اند.اما امروزه اینگونه نیست.تغییر همیشه در زندگی شخصی و حرفه ای افراد وجود دارد.استانداردها می تواند در گذر از این تغییرات به یاری مردم بشتابند.اما این استانداردها باید جوابگوی نیازهای واقعی باشند و مشکلات واقعی را حل کنند.در غیر این صورت فقط در قفسه ها باقی می ماند.
مشکل اصلی کتابداران نبود اتفاق نظر درباره زمان و چگونگی کاربرد این استانداردها در کتابخانه دیجیتالی است.(نبوی،۱۳۸۴،۸۶)
6 -دو رویکرد جدید درباره استانداردهای کتابخانه های دیجیتال
به نظر گرینشتاین می گوید دو تغییر مهم در روشهای برخورد کتابخانه ها با گسترش استانداردهای کتابخانه دیجیتالی روی داده.به نظر وی تغییر اول بعد از افزایش دستور العمل ها رخ داد.
دو تغییر مهم در روشهای برخورد کتابخانه ها با گسترش استانداردهای کتابخانه دیجیتالی روی داده . به نظر وی تغییر اول بعد از افزایش دستور العملهل رخ داد.حال زمان تدوین کتاب دستور العمل فرارسیده است منظور از این کتابها آثاری است سلیقه های مختلف در یافتن اطلاعات پیوسته ابر داده و قالبهای دیجیتالی را در نظر داشته باشند و نیز بدانند که هر کدام از آنها برای مجموعه ای از اهداف محدود مناسب می باشند.
تغییر دوم تغییر در روشی است که کتابخانه ها در توسعه و انتخاب استانداردها به کار می گیرند به عبارت دیگر پیشگامان و اندیشه پردازان که در صدد تنظیم نمونه های عملی مناسب هسنتد به راهبری انفعالی روی آورده اند.(نبوی،۱۳۸۴،۸۷)
7 -تقسیم بندی استانداردهای کتابخانه دیجیتال
۱-کد گذاری و انتقال ابر داده که ساختاری برای کد گذاری ابر داده توصیفی،مدیریتی و ساختاری است.-۷
۲-مجموعه عناصرهستند که عناصر اساسی ابر داده برای شی های دیجیتالی می باشد.-۷
۷-۳-ابر داده سازمان استانداردهای اطلاعات ملی برای تصاویر در قالب XML که طرح کلی XML برای کد گذاری عناصر فنی داده هاست و وجود آن برای اداره مجموعه تصاویر دیجیتالی ضروری می باشد.(نبوی،۱۳۸۴،۹۳)
۸-کتابدارن دیجیتال
کتابداران دیجیتالی، متخصصان اطلاعاتی هستند که مدیریت و سازماندهی کتابخانه دیجیتالی را بر عهده دارند، عملیات مربوط به گزینش، طراحی، پردازش اطلاعات و دانش، خدمات مرجع دیجیتالی، مبادله الکترونیکی اطلاعات، گزینش و اشاعه اطلاعات هماهنگ سازی و به ویژه جستجوی اطلاعات از منابع اطلاعاتی مختلف مانند لوح های فشرده و منابع پیوسته را در دستور کار خود قرار می دهند و در نهایت بازیابی و دستیابی به اطلاعات چند رسانه ای را برای تأمین نیازهای کاربران مهیا می سازند. از ویژگی های مهم کتابدار دیجیتالی می توان به نقش مدیریتی حجم عظیم داده ها، حفاظت مجموعه های منحصر به فرد، فراهم آوردن امکان دسترسی سریع به اطلاعات، تسریع تبادل اطلاعات در بیش از یک مکان، توسط مکان های آموزشی نامتمرکز و حفظ حقوق صاحبان آثار اشاره کرد.
تیکوسون[۱](۲۰۰۳)، معتقد است که به موازات تحولات فن آوری های نوین اطلاعاتی و دسترسی به اطلاعات از راه دور، مراجعه حضوری کاربران به کتابخانه کم شده و ارتباط کتابدار به عنوان رابط بین کاربر و اطلاعات نیز کاهش یافته است. کاربران در محیط های دیجیتال تمایل به انجام بدون واسطه تحقیقات خود دارند. این تغییر در نقش کتابداران به عنوان واسطه های اطلاعاتی، باعث شده تا کتابدارها با استفاده از شیوه های نوین، خود را با تغییرات و تحولات جامعه هماهنگ سازند و هدف نهایی خود را که همان رفع نیازهای اطلاعاتی کاربران و برقراری ارتباط با آنها می باشد را مرتفع سازند.(بیرانوند.۱۳۸۹)
9 -نقش کتابدار دیجیتال در مدیریت سیستم اطلاعات دیجیتال
مدیریت سیستم اطلاعات دیجیتالی اشاره به قابلیت های کلی(دانش نظری .دانش عملی.مهارت ها و رویکردها)دارد که برای ایجاد ذخیره تجزیه و تحلیل سازماندهی بازیابی و انتشار دیجیتالی (متن. تصویر.صدا)در کتابخانه های دیجیتالی یا هر نوع اطلاعات ضروری است.(علیزاده جدیدی۱۳۸۹)
۱۰- نیاز به کتابدار در مدیریت سیستم اطلاعات دیجیتال :
نیاز مابه اختراع می باشد . پیدایش کتابخانه های دیجیتالی جهانی یا مراکز اطلاعات دیجیتالی در سراسر جهان به ایجاد یک عنوان شغلی تحت عنوان “کتابدار دیجیتالی” برای مدیریت منابع دانش دیجیتالیشان احساس نیاز کرده اند . کتابخانه های دیجیتالی بزرگ بعنوان مخازن دانش نمود پیدا کردند .(علیزاده جدیدی۱۳۸۹)
۱۰-۱-کتابداران دیجیتال نیاز دارند به :
فراهم نمایند وبیابند دانش استخراج شده را از میان مخازن دانش
وظیفه ای که درقبال دیجیتالی کردن کتابخانه بصورت وسیع و ذخیره فرایند دیجیتال و محافظت از فرایند دیجیتال داریم به کار گیریم .
دسترسی جهانی و بازیابی دانش دیجیتالی و در نهایت دسترسی به تمامی فعالیتهایی مانند فهرستنویسی و طبقه بندی اسناد دیجیتالی و دانش دیجیتالی را فراهم نمائیم .(عزیزی.۱۳۸۶)
۱۱- نتیجه گیری
ارتقا سطح کمی و کیفی کتابخانه ها در گرو شناخت دقیق نیازهای اطلاعاتی کاربران کتابخانه ها است.
امروزه انتقال اطلاعات و ارائه اطلاعات به روز و جدید از اهمیت بالایی برخوردار است این موضوع با ظهور فناوری اطلاعات از اهمیت زیادی برخوردار است.
کتابداران دیجیتالی باید با فن آوری و استانداردهای جدید همراه شدخ و برای بدست آوردن اطلاعات و خدمات که خود یک الگوی اقتصادی و فکری است با یکدیگر همکاری کنند.
در این بین با گذشت زمان و تغییر کتابخانه ها از سنتی به دیجیتال و پیشرفت علم کامپیوترها با ذخیره و سازماندهی اطلاعات مطالب را به صورت دیجیتالی و به روز ارائه می دهد که باعث شده اطلاعات راحت تر از پیش ارائه شود.
منابع:
بیرانوند،علی.۱۳۸۹٫کتابداران در کتابخانه های دیجیتالی:مجله الکترونیکی عطف. اردیبهشت ۳۱م.قابل دسترس در:
http://www2.atfmag.info/1389/02/31/librarians-in-digital-libraries/
تجربه کار(۱۳۸۷).کتابخانه دیجیتالی. وبلاگ دانا. قابل دسترس در:
http://tajrobehkar.com/post-61.aspx
رضایی شریف آبادی .سعید، « کتابخانه های دیجیتالی» (تهران: دبیزش، ۱۳۸۱): ۳۶ .
شیروانی نیا،زهرا. (۱۳۸۷).آینده فناوری اطلاعات در کتابخانه ها:چالش ها و فرصت ها.نشریه الکترونیکی شیرازه.سال اول-شماره سوم.قابل دسترس در:
http://www.nlai.ir/Default.aspx?tabid=1136
شیروانی نیا.زهرا(۱۳۸۸٫)آینده فناوری در کتابخانه ها.قابل دسترس در:
http://varash.ir/articles/647-articlevarash833.html
عزیزی.فرض الله. (۱۳۸۶).نقش کتابدار دیجیتال در مدیریت سیستم های اطلاعات دیجیتالی.قابل دسترس در:
علیزاده جدیدی.مرضیه.(۱۳۸۹).نقش کتابدار دیجیتالی در مدیریت سیستم اطلاعات دیجیتالی.ماهنامه ارتباط علمی.دوره ۱۷٫شماره۱٫قابل دسترس در:
http://ejournal.irandoc.ac.ir/browse.php?mag_id=60&slc_lang=fa&sid=1
غفاری، سعید، و امید علی پور (۱۳۸۷).کتابخانه دیجیتالی. شیرازه، سال اول – شماره ی سوم.قابل دسترس در:
http://www.nlai.ir/default.aspx?tabid=1137
نبوی،فاطمه ۱۳۸۴٫کتابخانه دیجیتالی،مشهد:سازمان کتابخانه ها،موزه ها و مرکز آستان قدس رضوی.
یاری فیروزآبادی.حسین. (۱۳۸۵).سیر تحول کتابخانه ها : از سنتی تا مجازی در یک نگاه. قابل دسترس در:
http://21centenarylibrarian.blogfa.com/post-12.aspx
Williams, Helen and Zald, anne. 1997. “Redefining roles: librarians as Partners in information literacy education” Information Research.3(1).
http://information R.net/ir/paper24.html.
Kuny, T.& Cleveland, G1998:”The digital library; myths challenges, IFLA Journal, 24(2)و۱۰۷-۱۱۳٫
Sreenivasulu, V 2000. “The role of a digital librarian in the management of digital information systems(DIS)” The Electronic Library, 18(1) :12-20.
رابطه انسان و شغل، رابطه ای دو سویه است. یعنی هم فرد بر روی شغل اثر میگذارد و هم شغل بر روی فرد. بعضی وقتها، یک نفر پیدا میشود و وارد شغلی میشود و این آدم آنقدر قوی است و آنقدر فکر، اندیشه و خلاقیت از خودش بروز میدهد که بعد از مدتی میبینید، ادبیات و حتی ارزشهای آن شغل به نوعی تحت تاثیر این فرد قرار گرفته است. ابتدا در جغرافیای محدود و اگر قوت و قدرت فرد زیاد باشد، در گسترهای وسیعتر، ملاحظه میکنیم که ادبیات، روشها و ارزشهای یک شغل به نوعی متفاوت شده است. البته به این سادگی و سرعت نیست، اما بالاخره در بلندمدت اثر خود را خواهد گذاشت.
گاهی هم بر عکس میشود، یعنی شغل بر افراد تاثیر میگذارد (که این تاثیر خیلی بیشتر است). نمونههای این تاثیر را خیلی زیاد دیدهایم. شاهد بودهایم که فردی با روحیات و خلقیاتی وارد شغلی میشود و بعد از مدتی، اخلاق، گفتار و کردار او تحت تاثیر مفاهیم یا افراد آن شغل، تغییر و تحول پیدا میکند. حتی در برخی موارد، این تاثیر بر روابط و رفتارهای خانوادگی و شخصی فرد هم موثر افتاده و باعث ارتقا یا کاهش سطح آنها میشود. هر چقدر شغلی قدمت، گستردگی و ارزشهای پایدار بیشتری داشته باشد، به میزان بیشتری افراد را با خود همراه میکند. و بر عکس، شغلهای جدیدی که هنوز به ثبات نرسیدهاند و در حال آزمایش و خطا هستند، کمتر میتوانند افراد را تحت تاثیر قرار دهند و چه بسا که تاثیرپذیری شغل از آنها بیشتر هم باشد.
حرفه کتابداری هم، از جمله شغلهایی است که بر روحیات و اخلاق فردی، اجتماعی و خانوادگی افراد تاثیر میگذارد. محیط کتابخانه، که محل کار کتابداران است، آرام و به دور از هر گونه سروصدا و هیاهو است. این آرامش محیطی کتابخانه، چیزی نیست که همینطور بدون دلیل و سابقه تاریخی ایجاد شده باشد. بشر، سالها تلاش کرده تا دریافته که برای یادگیری بهتر، لازم است تمرکز فکری وجود داشته باشد. تمرکز فکری در سایه آرامش محیطی به دست میآید و خوشبختانه، قرعه فا ل یکی از بهترین محیطهای آرام جهان هستی را به نام کتابخانه زدهاند. مسلما، از ابتدا این گونه نبوده است که هم آدمها بدانند محیط کتابخانه باید آرام باشد و به مرور زمان و نسل به نسل این موضوع وضوح یافته و به نسلهای مختلف منتقل شده است. به گونهای که اگر حالا از کسی بخواهیم برخی شغلها و محیطهای آرام جهان را نام ببرد، مطمئنا کتابداری و کتابخانه در زمره فهرست او خواهند بود.
یکی از مهمترین ویژگیهای کتابخانه، مشتریان آن هستند که عمدتا افراد فرهیخته و بافرهنگ هستند. یعنی قشری از اجتماع که با قوای فکری و دماغی خود زندگی میکنند و برای تقویت این قوای سطح عالی خود به کتابخانه روی میآورند. سطح پایین ترین مشتریان کتابخانه، از حداقل ملزومات فرهنگی و فرهیختگی که همان سواد باشند برخوردار هستند و این ارزش کمی نیست.
ارتباط با افراد باسواد، تحصیل کرده، دانشگاهی و فرهیخته، به نوعی باعث ارتقا نوع نگرش و رویکردها میشود. فردی که قرار است به این گونه افراد خدمترسانی کند، خواهناخواه مجبور است خود را اصلاح و روزآمد نماید. این روزآمدی، هم در بعد علمی و حرفهای اتفاق میافتد و هم در بعد اخلاقی و فردی. یعنی کتابدار تلاش میکند متناسب با سطح مخاطبین و نیازهای آنها، از نظر علمی و حرفهای خود را ارتقاء دهد. و از نظر اخلاقی هم فرد کتابدار نمیتواند با افرادی چینین فرهیخته، در سطحی نازل برخورد نماید. و همین باعث ارتقاء شخصیتی و اجتماعی کتابداران میشود. متقابلا، مشتریان کتابخانه نیز از منش و روحیات کتابداران اثر میگیرند و هر چقدر کتابداران از شخصیتی ممتازتر برخوردار باشند، اثرگذاری آنها بیشتر خواهد بود.
یکی دیگر از اثرات محیط کتابخانه بر روحیات و خلقیات کتابداران، خاصیت آرامبخشی آن است. همانگونه که ذکر شد محیط کتابخانه، محیطی است که یکی از مهمترین اصول آن سکوت و آرامش است. مسلما، این سکوت و آرامش باید از خود کتابخانه آغاز شود. به قول معروف “احترام امامزاده به دست متولی آن است.” بنابراین اجبار محیطی کتابخانه برای سکوت و آرامش از یک سوی، و مشتریان سطح بالا و فرهیخته کتابخانه، از سوی دیگر، باعث شده است تا کتابداران تلاش کنند در محیط کتابخانهای، یعنی محیط حرفهای و شغلی خود، افرادی ساکت، آرام و منضبط باشند. به طوری که اولا باعث اعتراض مخاطبین نشوند و دوما بتوانند مخاطبین را دعوت به سکوت و آرامش کنند. این آرامش اجباری محیط کار، ناخودآگاه بر روحیات و خلقیات کتابداران اثر گذاشته و باعث میشود به مرور شخصیتی آرام و صد البته با تن صدایی آهسته، پیدا کنند. آهنگ صدای آهسته، که میشود گفت خٌلق پسندیدهای است، از ثمرات اجبار به صحبت با لحن آهسته در محیط کتابخانه برای بلندمدت است. بسیاری از کتابداران را دیده ایم که حتی در میحطهای خارج از کتابخانه نیز به آرامی و تُن صدایی پائین و آهسته صحبت میکنند. و این از همان تاثیرهایی است که شغلهای ریشهدار بر اهالی آن شغل میگذارند.
از دیگر عواملی که بر آرامش کتابداران موثر بوده است، نوع کالا و محصولات مورد مبادله در کتابخانه است. اساسا مبادلات موجود در کتابخانه، از نوع مبادلات غیرانتفاعی است و شامل کتاب و نوشته و مجله و اطلاعات است که هیچ پرداخت مالی هم بابت آنها وجود ندارد. همین مساله باعث میشود که رقابت تجاری و مالی در کار نباشد. هر کجا هم که مسائل مالی و پولی در بین نباشد، مطمئنا آرامش بیشتری حکمفرما خواهد بود.
نتیجه اینکه، محیط، مشتریان، نوع کالا و برخی فاکتورهای دیگر در محیط کتابخانه، از جمله عواملی هستند که باعث شدهاند محیط کتابخانه، آرام، کماسترس و به دور از هر گونه هیاهو باشد. و این آرامش محیطی باعث شده است که کتابداران افرادی آرام و کمدغدغه و در عین حال فرهیخته باشند
تاریخ آموزش کتابداری در ایران همواره موضوعی پراهمیت تلقی میشود ،اینکه چگونه این رشته در کشور پا گرفت و چگونه در دانشگاه تاسیس و تثبیت شد همواره خواندنی بوده است. در خبرنامه انجمن ،زمستان ۱۳۴۹ خواننده با مطلبی روبه رومیشود که گرچه نام نویسنده ای پای آن نیست اما بسیار کامل و خواندنی به نظر میرسد.این مطلب را بخوانید تا بدانید کتابداری ایران از کجا به کجا رسیده است.
آموزش کتابداری جدید در ایران
دوره دعوت کتاب وکتابخانه در کشور ما متأسفانه طولانی بود و در نتیجه علم کتابداری جدید نیز دیر بدان راه یافت. با وجود این روزگاری رسید که رکود و ایستائی دیگر قابل تحمل نبود و خواه و ناخواه میبایست تحولی به وجود بیاید. دانشگاه تهران این احتیاج را پیش از سایر مؤسسات احساس کرد و در نتیجه:
۱- برای اولین بار در سال ۱۳۳۱ از آقای جوزف اشتوم فل (Josef Stumvoll) اطریشی و خانم مارگارت گیوز (Mary Gaver) آمریکائی دعوت شد تا برای تدریس یک دوره پنج ماهه به ایران بیابند. این کلاسها از اول آبان ماه ۱۳۳۱ تا آخر فروردین ۱۳۳۲ در محل سابقه دانشکده ادبیات و دانشسرایعالی دایر گردید و بدین ترتیب اولین قدم برای باز کردن درهای کتابخانههای ایران به روی کتابداری جدید برداشته شد.
۲- سال بعد نیز خانم سوزان ایکرز (Susan Akers) آمریکائی به ایران دعوت شدند و زیر نظر ایشان کلاسهایی از ۱۰/۸/۳۳ تا ۱۰/۲/۳۴ در همان محل تشکیل گردید که طی آن هدفهای اساسی و خطمشی کلی کتابخانه در دنیای جدید صنعت و اقتصاد و تحقیق به کتابداران آموخته شد.
۳- «دوره عملی کتابداری و جمعآوری مدارک» نام کلاسهایی بود که در سال ۱۳۳۵ زیرنظر آقای فراون دورفر (Fraune Dorfer) اطریشی که از طریق برنامه کمک فنی یونسکو برای ایران به تهران آمده بودند، تدریس شد.
۴- «اصول جدید علم کتابداری برای آموزش کتابداران مدارس» این برنامه در تابستان ۱۳۲۹ زیرنظر آقایان دکتر ناصر شریقی، دین فارنزورث (Dean Farnsworth) ایرج افشار و چند نفر دیگر درمحل دانشسرایعالی برگزار گردید.
۵- «جلسات مشورتی و آموزشی کتابداری برای کتابداران کتابخانههای دانشگاه» این برنامه توسط کتابداران متخصص ایرانی از ۱۲ مهر تا ۱۷ آبان سال ۱۳۴۳ در محل دانشکده علوم دانشگاه تهران تدریس شد.
لکن این دورهها درست به علت کوتاهمدت بودنشان گرچه لازم بود ولی کافی به نظر نمیرسید. کتابخانههای دانشگاهی احتیاج به یک تحریک شدیدتر داشت. از این جهت در سال ۱۳۴۴ اقداماتی به عمل آمد تا خانم مارگارت هاپکینز (Margaret Hopkins) به سمت مشاور کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران از طرف فولبرایت به تهران بیایند. ایشان در سال اول اقامتشان در ایران با سایر کتابداران متخصص که در آن زمان در ایران بودند از جمله خانمهای مهین تفضلی، فرنگیس امید، ایران دقیق، شهلا سپهری، اولین وارطانی و آقایان سینائی و ابرامی آشنا شدند و گاه و بیگاه برای پیشبرد کارهای کتابداری دور هم جمع میشدند. خانم خورشید مفتاح کتابدار کتابخانه آبراهام لینکلن و خانم فرخنده سعیدی کتابدار کتابخانه انجمن ایران و انگلیس نیز با این گروه همکاری میکردند. در همین اجتماعات و ملاقاتها بود که پایههای انجمن کتابداران ایران و نیز رشته فوقلیسانس کتابداری ریخته شد و به دنبال آن خانم آلیس لورر (Alice Lohrer) استاد دانشکده کتابداری دانشگاه ایلینوی برای تأسیس دوره فوقلیسانس رشته کتابداری به دعوت دانشگاه تهران به ایران آمدند.
فوقلیسانس کتابداری
سال تحصیلی ۱۳۴۵ برای کتابداران سالی تاریخی است زیرا در این سال عملاً رشته فوقلیسانس کتابداری تحتنظر و در نتیجه کوششهای قابل تقدیر آقای دکتر منوچهر افضل رئیس دانشکده وقت افتتاح شد.
در سال اول افتتاح کلیه درسها توسط خانمهای مارگارت هاپکینز و خانم آلیس لورر، استادان آمریکائی تدریس میشد. بنابراین از همان ابتدا شرط ورود به این رشته عبارت بود از داشتن لیسانس در هریک از رشتههای علوم و ادبیات و دانستن زبان انگلیسی به اندازهای که دانشجو بتواند از دروس انگلیسی استاد یادداشت بردارد. و نیز کتابهای درسی را که همه به زبان انگلیسی بود بخواند و بفهمد. این رشته تاکنون دو دوره فوقلیسانس بیرون داده است. دوره سوم در بهمن ماه ۱۳۴۹ فارغالتحصیل میشوند.
اکنون اکثر درسها توسط استادیاران ایرانی و به زبان فارسی ایراد میشود لکن کتابهای درسی و مطالب خواندنی مکمل درسها همچنان به انگلیسی است زیرا در این رشته کمتر کتابی به زبان فارسی نوشته یا ترجمه شده است. از این گذشته هر سال یک استاد آمریکائی از طرف فولبرایت برای تدریس در این رشته به ایران اعزام میشود. تدریس دو یا سه درس در هر نیمسال به عهده این استاد است، که ایجاب میکند دانشجویان به زبان انگلیسی آشنایی کامل داشته باشند. اکنون شرایط ورود به دوره فوقلیسانس کتابداری به قرار زیر است:
۱- داشتن لیسانس در هر یک از رشتههای علوم یا ادبیات
۲- موافق شدن در مصاحبه و معلومات عمومی
۳- موفق شدن در کنکور زبان انگلیسی. این مسابقه ورودی که در سال دو نوبت در ماههای شهریور و آذر انجام میگیرد نسبتاً مشکل است و دانشجو باید لااقل مانند یک شاگرد خوب دوره لیسانس زبان به انگلیسی آشنایی داشته باشد. به همین دلیل تاکنون اکثر دانشجویان رشته کتابداری از فارغالتحصیلان رشته زبان دانشگاهها بودهاند و کمتر کسی از رشتههای علوم توانسته است به این دوره راه بیابد و و حال آنکه کتابداری که رشته تخصصیاش علوم باشد به مراتب بیشتر از رشتههای دیگر مورد احتیاج کتابخانههای امروز ایران است. باید توجه داشت که دانستن یک زبان خارجی در همه جای دنیا یکی از شرایط راه یافتن به دورههای عالی کتابداری است و ما امیدواریم که دانشجویان رشتههای علوم نسبت به فراگیری زبان خارجه، که در هر صورت از ضروریات کار اختصاصی خودشان هم هست، توجه بیشتری بنماید تا آنها که احتمالاً به کتابداری علاقمند میشوند بتوانند به آسانی به این رشته راه یابند. در رشته فوقلیسانس کتابداری به خاطر کمبود استاد و بسیاری مسائل دیگر فقط بیست دانشجو پذیرفته میشود. دانشجویان رتشه فوقلیسانس کتابداری باید ۳۶ واحد درس را به انضمام یک رساله بگذرانند؛ ۳ واحد از این ۳۶ واحد مربوط به کارآموزی دانشجویان اس تکه باید به مدت ۱۸۰ ساعت در کتابخانههای معتبری که از طرف گروه کتابداری تعیین میشود انجام پذیرد. به هر دانشجو در هر نیمسال حداکثر ۱۲ واحد و حداقل ۶ واحد درس داده میشود؛ بنابراین دوره فوقلیسانس حداقل دو سال است. با وجود این اگر کسانی بعضی از واحدهای خود را در دورههای تابستانی بگذرانند ممکن است بتوانند طی یکسال و نیم دوره فوقلیسانس را به پایان برسانند.
کهاد کتابداری
پس از افتتاح دوره فوقلیسانس کتابداری و استقبال بیسابقهای که از این رشته به عمل آمد دانشکده علوم تربیتی به پیشنهاد مدرسین گروه کتابداری تصمیم گرفت دوره کهاد کتابدار یدر سطح لیسانس دایر نمایند. بدین منظور پس از بحثها و تبادلنظرها در سال ۱۳۴۷ این دوره آغاز شد. بدین ترتیب که دانشجویان دوره لیسانس علوم تربیتی یا هر رشته دیگر بتوانند واحدهای دروس غیراختصاصی خود را از درسهای کتابداری انتخاب نمایند. شرایط ورود به این رشته به قرار زیر است:
۱- داشتن دیپلم ششم متوسطه طبیعی، ریاضی، ادبی
۲- موفقیت در کنکور سراسری دانشگاهها
هر دانشجو که بدین طریق به دوره لیسانس راه یابد میتواند پس از پایان نیمسال سوم واحدهای دروس غیراختصاصی خود را، در صورت آشنایی به زبان انگلیسی و علاقه به کتابداری، از درسهای کتابداری دانشکده علوم تربیتی انتخاب نماید. برای اخذ کهاد کتابداری هر دانشجو باید حداقل ۳۰ واحد کتابداری که شامل ۳ واحد کارآموزی به مدت ۱۲۰ ساعت نیز میشود، بگذراند. پس از پایان دوره لیسانس به دانشجویانی که کهاد کتابداری را تمام کرده باشند گواهینامهای مبنی بر این امر داده خواهد شد.
لیسانس کتابداری
دوره لیسانس کتابداری را دانشگاه تبریز از سال ۱۳۴۷ آغاز کرد. شرایط ورود به آن مطابق شرایط عمومی ورود به دانشگاهها، یعنی موفقیت در کنکور سراسری است. دوره آن چهار سال است و برنامه اولیه آن با نظر متخصصین مرکز آمادهسازی کتاب ریخته شده است. دارندگان دیپلمهای ششم متوسطه ادبی، طبیعی و ریاضی میتوانند مطابق معمول برای شرکت در کنکورآن نامنویسی کنند.
فوقلیسانس کتابداری دانشگاه تبریز
این دانشگاه در سال تحصیلی ۱۳۴۹ افتتاح دوره فوقلیسانس کتابداری خود را اعلام کرد که خبر آن در شماره قبل خبرنامه درج شد.
فوقدیپلم کتابداری
این دوره از سال ۱۳۴۸ در مدرسه ایران زمین آغاز بهکار کرد. شرایط ورود به این دوره داشتن دیپلم ششم متوسطه در یکی از رشتههای ریاضی، طبیعی و ادبی است. گرچه همه درسها به زبان فارسی است لکن دانشآموزانی که زبان انگلیسی را بدانند حق تقدم دارند. چون دانستن زبان انگلیسی و ماشیننویسی برای کتابداری لازم است اکثر واحدهای برنامه سال اول فوقدیپلم کتابداری این مدرسه عبارت است از زبان انگلیسی و ماشیننویسی. درسهای اصلی کتابداری اکثراً از سال دوم آغاز میشود.
دورههای کارآموزی برای کتابداران غیردانشگاهی
علاوه بر دورههای رسمی فوق، دنیای کتابداران ایران شاهد بسیاری از کلاسهای کارآموزی کوتاهمدت برای کتابداران کتابخانههای مدارس و عمومی به قرار زیر بوده است:
۱- «دوره آموزش کتابداری برای آموزش کتابداران مدارس عمومی و شهرداریها» این دوره به مدیریت فنی آقای ایرج افشار و مدیریت اداری خانم مهین تفضلی از ۲۵ مهر تا ۱۷ آبان ۱۳۴۳ در محل کتابخانه ملی تشکیل شد.
۲- «نخستین دره کلاس آموزش کتابداری» زیر نظر ادارهکل نگارش وزارت آموزش و پرورش از ۴ دیماه تا ۱۸ بهمن ماه ۱۳۴۴ در محل سازمان تربیت معلم تحقیقات تربیتی (دانشسرایعالی) تشکیل گردید.
۳- «دومین دوره کلاس آموزش کتابداری» زیرنظر ادارهکل نگارش وزارت آموزش و پرورش از اول آذرماه تا ۲۰ دیماه ۱۳۴۵ در محل سازمان تربیت معلم و تحقیقات (دانشسرایعالی) برقرار شد.
۴- «سومین دوره کلاس آموزش کتابداری برای کتابداران کتابخانههای مدارس و شهرستانها» زیرنظر ادارهکل نگارش وزارت آموزش و پرورش، با همکاری انجمن کتابداران ایران از اول مرداد تا ۳۱ مرداد ۱۳۴۶ در محل سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی (دانشسرایعالی) تشکیل شد.
۵- «کلاسهای کارآموزی کتابداران کتابخانههای عمومی شهرستانها که اکنون سه سال است هر سال به مدت یک ماه زیرنظر وزارت فرهنگ و هنر در محل تالار موزه در تهران برقرار میشود.
گرچه اکنون چناکه گفته شد دورههای فوقدیپلم، کهاد، لیسانس و فوقلیسانس کتابداری در ایران دایر است؛ لکن هنوز فارغالتحصیلان این دورهها نمیتوانند جوابگوی نیاز کتابخانههای ایران باشند. به همین دلیل است که میبینیم هر چند وقت یکبار کلاسهای کارآموزی کوتاهمدت دیگری توسط مؤسسات آموزشی و فرهنگی، اینجا و آنجا، تشکیل میشود و از آن جمله است:
۱- کلاسهایی که در سال ۱۳۴۴ به مدت دو ترم در سال ۱۳۴۸ به مدت سه ماه توسط دانشکده علوم اداری تشکیل شد.
۲- کلاس کارآموزی برای کتابداران کتابخانههای دانشگاه مشهد توسط مرکز آمادهسازی کتاب در دانشکده پزشکی دانشگاه مشهد به مدت یکماه در تابستان ۱۳۴۸٫
۳- کلاس کارآموزی برای کتابداران کتابخانههای نموده «طرح ترویج کتاب و توسعه کتابخانهها» از اول شهریور تا ۳۰ شهریور
تعريف اصطلاحات مرتبط
![]() | اطلاعات كتابشناختي: جزئيات مربوط به يك اثر چون نويسنده، عنوان، ناشر، محل نشر، ويرايش، فروست، تعداد جلدها، پيوستها، بها، مترجم، تصويرپرداز و موارد مشابه را اطلاعات كتابشناختي ميگويند. |
![]() | بازيابي: فرآيند جستجو و دستيابي به مرتبطترين منبع مورد تقاضا، بازيابي نام دارد. |
![]() | كتاب: هر اثر چاپي كه به منظور ارائه به عموم انتشار يافته و بيش از 25 صفحه داشته باشد، كتاب محسوب ميشود. نشريات و ادواريها كتاب به حساب نميآيند. |
تاريخچه
تاريخچه فهرستنويسي پيش از انتشار در جهان:
اين طرح به شكل غيررسمي در سال 1870 در آمريكا پيشنهاد
شد و براي اولين مرتبه به طور رسمي توسط كتابخانه كنگره
آمريكا در سال 1901 آغاز شد. در سال 1971 براي دومين مرتبه
با روشي كه برخاسته از طرح فهرستنويسي از مأخذ بود در
كتابخانه كنگره آمريكا پي گرفته شد. پس از حدود 3 سال 65
درصد از كتابخانههاي آمريكا داراي فهرستبرگه پيش از
انتشار شدند. در انگلستان پيشنهاد اين طرح به سال 1876
باز ميگردد، اما اجراي رسمي آن به سال 1977 ميرسد. در
سال 1981 اعلام شد كه 90 درصد از كتابخانههاي انگلستان
از اين طرح استفاده ميكنند. در حال حاضر بسياري از
كشورهاي جهان از اين طرح استقبال كردهاند.
تاريخچه فهرستنويسي پيش از انتشار در ايران:
شكل ابتدايي و مختصر اين طرح را در كتابهاي چاپ سال 1346 به بعد دانشگاه تهران و 1349 به بعد خانقاه نعمتاللهي
ميتوان ديد. در سال 1371 كتابخانه ملي ايران اين طرح
را به طور آزمايشي با برخي از ناشران به اجرا گذاشت و پس
از موفقيت نسبي پيشنهاد قانوني شدن آن، طي طرحي در
اسفند 1374 از سوي كتابخانه ملي به هيئت دولت ارائه شد
كه تصويبنامه آن در تاريخ 8/12/1375 به كتابخانه ملي
ابلاغ شد و مسئوليت اجرايي طرح بر عهده كتابخانه ملي
نهاده شد. در مهر 1377 كتابخانه ملي با همكاري وزارت
فرهنگ و ارشاد اسلامي اجراي طرح را به طور رسمي آغاز كرد.
اكنون با همراهي و مساعدت ناشران عزيز بيش از 90% از
كتابهاي منتشر شده در سطح كشور همراه با اين اطلاعات
منتشر ميشوند. تخمين زده ميشود كه فقط سالانه بيش از
يك ميليارد تومان صرفهجويي حاصل اجراي اين طرح است.
فوايد فيپا
![]() | يكدستي و هماهنگي فهرستنويسي |
![]() | تسهيل امر فهرستنويسي |
![]() | جلوگيري از انجام كار تكرار |
![]() | افزايش سرعت بازيابي منابع در كتابخانهها |
![]() | اطمينان از صحت و درستي كار |
![]() | صرفه جويي در بودجه |
![]() | تسريع امر اشاعه اطلاعات |
![]() | تسهيل در ايجاد شبكههاي اطلاعاتي |
![]() | افزايش سرعت گردش اطلاعات |
ضوابط و استانداردهاي بينالمللي فيپا
با توجه به اينكه عمل فهرستنويسي فرآيندي علمي و پژوهشي
است و دستيابي سريع به مجموعه را ممكن ميسازد، همه
عملياتي كه در اين فرآيند صورت ميگيرد قانونمند شدهاند و
دستورالعمل و ابزارهاي خاصي براي آن وجود دارد.
ـ قواعد فهرستنويسي انگلوامريكن
ـ استاندارد بينالمللي كتابنامهنويسي
ـ سرعنوانهاي موضوعي فارسي
ـ ردهبندي كنگره و ردهبندي ديويي
استانداردها و ابزارهايي هستند كه در فهرستنويسي پيش از
انتشار به كار ميروند.
برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بیرونی، مبارزه با تمنیات نفس و کنترل هوای نفس و خشم و شهوت و حب دنیا و فدا کردن خواستههای خویش در راه «خواسته خدا» است.
این خودساختگی و مجاهده با نفس، زیربنای جهاد با دشمن بیرونی است و بدون آن، این هم بیثمر یا بیثواب است؛ چون سر از ریا، عُجب، غرور، ظلم و بیتقوایی در میآورد.
کسی که در «جبهه درونی» و غلبه بر هوای نفس، پیروز باشد، در صحنههای مختلف بیرون نیز پیروز میشود و کسی که تمنیّات نفس خویش را لجام گسیخته و بیمهار، برآورده سازد، نفس سرکش انسان را بر زمین میزند و به تعبیر حضرت علي علیهالسلام او را به آتش میافکند. (1)
در صحنه عاشورا، کسانی حضور داشتند که اهل جهاد با نفس بودند و هیچ هوا و هوسی در انگیزه آنان دخیل و شریک نبود. از همین رو، بر جاذبههای مال، مقام، شهوت، عافیت و رفاه، ماندن و زیستن، نوشیدن و کامیاب شدن و ... پیروز شدند.
عمرو بن قرظه انصاری، از شهدای کربلا، در جبهه امام حسین علیهالسلام بود و برادرش «علی بن قرظه» در جبهه عمر سعد. (2) اما خودساختگی او سبب شد که هرگز محبت برادرش، سبب سستی در حمایت از امام نشود و دلیرانه در صف یاران امام، ایستادگی و مبارزه کند.
محمد بن بُشر حَضرمی در سپاه امام بود. فرزندش در مرز «ری» اسیر شده بود. با این که امام به او رخصت داد که کربلا را ترک کند و در پی آزاد کردن فرزند اسیرش برود او كه مساله «علاقه به فرزند» را در راه هدفی دینی، حل کرده بود. «حاضر نشد امام را ترک کند» و وفا نشان داد. (3)
نافع بن هلال، شهیدی دیگر از عاشوراییان بود. نامزد داشت و هنوز عروسی نکرده بود. در کربلا هنگامی که میخواست برای نبرد به میدان رود، همسرش دست به دامان او شد و گریست. این صحنه کافی بود که هر جوانی را متزلزل کند، و انگیزه جهاد را از او سلب کند. با آن که امام حسین علیهالسلام نیز از او خواست که شادمانی همسرش را بر میدان رفتن ترجیح دهد، بر این محبت بشری غلبه یافت و گفت: ای پسر پیامبر! اگر امروز تو را یاری نکنم، فردا جواب پیامبر را چه بدهم؟ آنگاه به میدان رفت و جنگید تا شهید شد. (4)
در یکی از شبهای عطش در کربلا، نافع بن هلال همراه جمعی برای آوردن آب برای خیمههای امام، به فرات رفتند. نگهبانان فرات گفتند: میتوانید خودت آب بخوری ولی حق نداری برای امام، آب ببری. نافع گفت: محال است که حسین و یارانش تشنه باشند و من آب بنوشم! (5)
در کربلا، عبدالله پسر مسلم بن عقیل، به میدان رفت و جنگید. بنا به نقلی، امام به او فرمود: شهادت پدرت مسلم برای خانواده شما بس است، دست مادرت را بگیر و از این معرکه بیرون روید. گفت: به خدا سوگند، من از آنان نیستم که دنیا را بر آخرت برگزینم. (6)
عباس بن علی علیهماالسلام روز عاشورا، وقتی تشنهلب وارد شریعه فرات شد، دست به زیر آب برد اما با یادآوری تشنگی امام و اهلبیت، آب را بر روی آب ریخت و ننوشید و تشنه بیرون آمد. (7)
این نمونهها هر کدام جلوهای از پیروزی عاشوراییان را در میدان «جهاد نفس» نشان میدهد. یکی عُلقه به فرزند یا همسر را در پای عشق به امام، ذبح میکند، یکی تشنگی خود را در مقابل عطش امام، نادیده میگیرد، دیگری بر زندگی خود پس از امام، خط بطلان میکشد، و یکی هم اجازه نمیدهد که درد و داغ شهادت پدر بر انجام وظیفه و ادای تکلیف، مانعی ایجاد کند.
وقتی بر عباس بن علی و برادرانش، پیشنهاد «اماننامه» میدهند و آنان نمیپذیرند، وقتی امام به یارانش از شهادت در آینده خبر میدهد ولی آنان حاضر به تنها گذاشتن امام نمیشوند، وقتی هانی را در کوفه، تحت فشار قرار میدهند تا مسلم بن عقیل را تحویل دشمن دهد؛ او شهادت را میپذیرد ولی مسلم را تحویل نمیدهد، وقتی امام حسین علیهالسلام در عاشورا دست به نبرد نمیزند و مقاومت میکند تا آغازگر جنگ نباشد، (8) وقتی مسلم بن عقیل در خانه هانی، به خاطر یادآوردن حدیث پیامبر که از ترور غافلگیرانه و از روی نیرنگ منع میکند، از نهانگاه بیرون نمیآید تا ابن زیاد، خانه هانی را ترک میکند، (9) وقتی زینب کبری علیهاالسلام به خاطر دستور برادر، آن همه داغ و مصیبت را تحمل میکند و گریبان چاک نمیدهد، (10) و بسیاری از اینگونه صحنهها و حادثهها، همه نشانه «جهاد با نفس» یاران و همراهان امام حسین علیهالسلام در نهضت عاشورا است.
درس عاشورا این است که کسانی قدم در میدان مبارزه با ستم بگذارند که نیتهایشان خالص باشد، هوای نفس نداشته باشند، میل به قدرتطلبی و شهرت و ریاستخواهی و تعلقات دنیوی و محبت دنیا را در وجود خود از بین برده باشد تا بتوانند در خط مبارزه، ثبات قدم و استقامت داشته باشند، وگرنه، خوف رها کردن مبارزه و هدف و خطر افتادن در دام و دامن نفس اماره باقی است.
امام حسین علیهالسلام از ویژگیهای پیشوای صالح، این را میداند که پایبند دین حق باشد و خود را وقف خدا و راه او کرده باشد؛ «الدائنُ بدین الحقِّ و الحابسُ نفسَهُ علی ذاتِ الله.» (11)
امام خميني (ره) میفرماید:
باید خودتان را بسازید تا بتوانید قیام کنید، خود ساختن به این که تبعیت از احکام خدا کنید. (12)
تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمیتوانید «جهاد فی سبیلالله» و دفاع از «حریم الله» نمایید. (13)
شهدای عاشورا، همه مجاهدان با نفس بودند. پیامشان به آیندگان نیز همین است.
پينوشتها:
1- نهجالبلاغه، خطبه 16.
2- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 442.
3- اعیان الشیعه، ج 1، ص 601.
4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 447.
5- همان، ص 386.
6- معالیالسبطین، ج 2، ص 402.
7- بحارالانوار، ج 45، ص 41.
8- ارشاد، ج 2، ص 96، (چاپ آل البیت).
9- وقعة الطف، ص 114.
10- همان، ص 200.
11- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 39 (چاپ آلالبیت)
12- کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 66.
13- کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 75.
اخلاق، یکی از سه بُعد عمده دین است و اسلام بر سه بُعد اصلی «اعتقاد»، «احکام» و «اخلاق» استوار است و تکمیل ارزشهای اخلاقی و جهت خدایی بخشیدن به صفات و رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «اِنّی بُعِثتُ لِاُ تَمِّمَ مَکارمَ الاَخلاقِ.»
تصحیح منش و رفتار انسان و کاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل میدهد. اخلاق را از کجا میتوان آموخت؟ از گفتار و رفتار معصوم. چرا که آنان اسوهاند و مظهر شایستهترین خصلتهای انسانی و خداپسند. و عاشورا چیست؟ جلوهگاه خُلق و خوی حسینی و مکارم اخلاق در برخوردهای یک حجت معصوم.
اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.
حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین علیهالسلام و خانواده او داشتند و روحیات و خلق و خوبی که از حماسهسازان عاشورا به ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است.
مسائلی همچون صبوری، ایثار، جوانمردی، وفا، عزت، شجاعت، وارستگی از تعلقات، توکل، خداجویی، همدردی و بزرگواری، نمونههایی از «پیامهای اخلاقی» عاشورا است و در گوشه گوشه این واقعه جاویدان، میتوان جلوههای اخلاقی را دید.
آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حرّیت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلتآور و حقارتبار است. تعلقات و پایبندیهای انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و ... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد میکند. اسارت در برابر تمنیّات نفسانی و عُلقههای مادی، نشانه ضعف اراده بشری است.
وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن .
علی علیهالسلام میفرماید:
«اَلا حُرُّ یَدَع هذهِ اللّماظَةَ لِاهلِها؟ اِنّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلا الجَنَّةُ فَلا تَبیعُوها اِلا بِها.» (1)
آیا هیچ آزادهای نیست که این نیم خورده (= دنیا) را برای اهلش واگذارد؟
یقینا بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید!
آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزشهای انسانی ندهد.
در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنههایی پیش میآید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تامین تمنیّات و خواستهها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را میپذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را میپردازند و تن به ذلت نمیدهند.
امام حسین علیهالسلام فرمود:
«مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (2)؛ مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.
این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیهالسلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود، امام تن به بیعت میداد و کشته نمیشد. وقتی میخواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، منطقش این بود که:
«لا وَاللهِ لا اُعطیهم بِیَدی اِعطاءَ الذّلیلِ وَ لا اُقِرُّ اِقرارَ العبید» (3)؛ نه به خدا سوگند؛ نه دست ذلت به آنان میدهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان میشوم!
صحنه کربلا نیز جلوه دیگری از این آزادگی بود که از میان دو امر شمشیر یا ذلت، مرگ با افتخار را پذیرفت و به استقبال شمشیرهای دشمن رفت و فرمود:
«اَلا و انَّ الدَّعِیّ بنَ الدَّعِیّ قَدرِ کَزنی بَینَ اثنَتَینِ: بَینَ السِّلةِ و الذِّلةِ و هَیهاتَ مِنّا الذِّلةُ.» (4)
بر ما گمان بردگی زور بردهاند ای مرگ، همتی! که نخواهیم این قیود
انسانهای آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند.
در نبرد روز عاشورا نیز، هنگام حمله به صفوف دشمن این رجز را میخواند:
اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار (5)
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.
روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمههای زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند:
«ان لَم یَکُن لکُم دینٌ و کنتُم لا تَخافُونَ المَعادَ فَکوُنُوا اَحراراً فی دُنیاکُم.» (6)
گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست لااقل مردم آزاده به دنیا باشید
فرهنگ آزادگی در یاران امام و شهدای کربلا نیز بود. حتی مسلم بن عقیل پیشاهنگ نهضت حسینی در کوفه نیز، هنگام رویارویی با سپاه ابن زیاد رجز را میخواند و میجنگید:
َاقسَمتُ لا اُقتَلُ الاّ حُرّاً وَ اِن رَاَیتُ المَوتَ شَیئاً نُکرا (7)
هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی میبینم. ولی سوگند خوردهام که جز با آزادگی کشته نشوم.
جالب اینجا است که همین شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقیل، در روز عاشورا هنگام نبرد در میدان کربلا میخواند. (8) این نشاندهنده پیوند فکری و مرامی این خانواده بر اساس آزادگی است.
دو شهید دیگر از طایفه غفار، به نامهای عبدالله و عبدالرحمان، فرزندان عروه، در رجزی که در روز عاشورا میخواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» میخواندند. و با این عنوان، از آل پیامبر یاد میکردند: «یا قوم ذودوا عن بنیِ الاحرار ...» (9)
مصداق بارز دیگری از این حرّیت و آزادگی، حُرّ بن یزید ریاحی بود. آزادگی او سبب شد که به خاطر دنیا و ریاست آن، خود را جهنمی نکند و بهشت را در سایه شهادت خریدار شود. توبه کرد و از سپاه ابن زیاد جدا شد و به حسین علیهالسلام پیوست و صبح عاشورا در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. وقتی حرّ نزد امام حسین علیهالسلام آمد، یکی از اصحاب حضرت، با اشعاری مقام آزادی و حرّیت او را ستود:
لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنی رِیاحٍ وَ حُرُّ عِندَ مُختَلَفِ الرِّماحِ (10)
چون به شهادت رسید، سیدالشهدا علیهالسلام بر بالین او حضور یافت و او را حُر و آزاده خطاب کرد و فرمود: همانگونه که مادرت نام تو را حُر گذاشته است، آزاده و سعادتمندی، در دنیا و آخرت:
«اَنتَ حُر کَما سَمّتکَ اُمُّکَ، و اَنتَ حُر فِی الدُّنیا و اَنتَ حُر فِی الاخرة.» (11)
اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها میجنگند و الگویشان قهرمانیهای شهدای کربلا است، در سایه همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است. انسانهای آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند.
پينوشتها:
1- نهجالبلاغه، صبحی صالحی، حکمت 456 .
2- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68 .
3- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 421 .
4- لهوف، سید بن طاووس، ص 57 .
5- کشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 32 .
6- بحارالانوار، ج 44، ص 51 .
7- همان، ص 352 .
8- بحارالانوار، ج 44، ص 352 .
9- وقعة الطف، ص 234 .
10- ارشاد، شیخ مفید (چاپ کنگره جهانی شیخ مفید) ج 2، ص 100 .
11- بحارالانوار، ج 45، ص 14/ وقعة الطّف، ص 215.
بر اساس این دیدگاه، آن که به وسعت آخرت دل ببندد، دنیا را تنگ و محدود میبیند و مرگ را پل عبور از تنگنای دنیا به گستره آخرت میشناسد و تلاش خویش را مصروف آن مرحله میسازد. سیدالشهدا علیهالسلام نیز به اصحاب خویش، ضمن دستور به پایداری و صبر، یادآور میشد که مرگ، پل عبور به آخرت است و پس از گذر از آن، به بهشت گسترده و نعمتهای بیپایان میرسند: «فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُوسِ و الضَّراءِ اِلی الجَنانِ الواسِعَةِ وَ النَّعیمِ الدّائِمِةِ.» (2)
آنان که آخرت را نشناسند یا نبینند، انتقال از دنیا به آخرت نیز برایشان دشوار است. اما اگر بصیرت و بینش باشد و انسان در همین دنیا، آخرت را مشاهده کند، این بینش شهودی، انتقال به آخرت را آسان میسازد و آخرتگرایی، بر دنیازدگی چیره میشود. نحوه شناخت از دنیا و آخرت و پیوند این دو، سهم عمدهای در نحوه عمل انسان دارد.
سیدالشهداء علیهالسلام از کربلا، در نامهای که به محمد حنفیه و بنیهاشم مینویسد، چنین میفرماید:
«... اَمّا بَعدُ فَکاَنَّ الدُّنیا لَم تَکُن و کَاَنَّ الاخِرَةَ لَم تَزَل وَ السّلامُ»(3) ؛ گویا دنیا از اول نبوده است و گویا آخرت همواره بوده است!
شناختی اینگونه نسبت به دنیا و آخرت، و سریان دادنِ جلوههای آخرت حتی به دنیا، سبب میشود که آن حضرت دنیا را آنگونه ناپایدار و غیرقابل اعتماد ببیند که برای کوچیدن از آن، لحظه شماری کند.
پینوشتها:
1- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 398.
2- نفس المهموم، ص 135.
3- بحارالانوار، ج 45، ص 87.
گوهر کمیاب و گرانبهای «اخلاص»، پیام دیگری از عاشورا است. اخلاص در نیت، اخلاص در عمل و مشارکت در نهضت امام حسین علیهالسلام، اخلاص در جنگیدن در صحنه کربلا، اخلاص در محبت و دوستی و رفتن به زیارت شهدای کربلا، اخلاص در عزاداری، گریستن، مداحی کردن، مجلس گرفتن و ... همه از جلوههای قابل بحث است.
آنچه مهمترین عامل ماندگاری نهضت عاشورا در طول قرون و اعصار است، جوهره اخلاص در نهضت عاشوراست. خداوند، وعده فرموده که عمل مخلصان و تلاش مخلصانه را تباه نکند و اجر دنیوی و اخروی آنان را کامل عطا کند.
صحنههای جهاد و کشتن و کشته شدن در تاریخ بشری و تاریخ اسلام فراوان است، اما آنچه برخی از این صحنهها را جاودانه کرده، اخلاص و رنگ الهی و خدایی داشتن است؛ «صِبغة الله». این رنگ بیزوال، در حماسه عاشورا دیدنیتر میشود.
امام حسین علیهالسلام در ضمن خطابهای مفصل که پیش از خروج از مدینه ایراد نمود، هر گونه شائبه دنیاطلبی و ریاستخواهی و جنگ قدرت را رد کرده، انگیزه خالص «اصلاح دینی و اجتماعی» را مطرح ساخت:
خدایا! تو میدانی که آنچه از ما بود، هرگز نزاع بر سر قدرت و دنبال کالای دنیا رفتن نبود، بلکه میخواهیم معالم دین و نشانههای مکتب را نشان دهیم و با ایجاد اصلاح در جامعه، مظلومان ایمن شوند و فرائض و سنن تو اجرا شود... . (1)
نظیر این سخن را در سخن دیگری هم فرمود که:
من هرگز به عنوان شورش، خوشگذرانی، سرمستی، فساد انگیزی یا ستم برنخاستم، بلکه برای طلب اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم... . (2)
این در وصیتنامهای بود که قبل از خروج از مدینه، برای برادرش محمد حنفیه نوشت، تا انگیزههای دیناطلبانه را از حرکت انقلابی خویش، نفی کند.
چون انگیزه اخلاص، حرکتآفرین عاشورا بود، هیچ عاملی نتوانست امام حسین علیهالسلام و یارانش را از ادامه راه تا رسیدن به شهادت باز دارد.
در این حرکت خالصانه، ناخالصان چه از اول و چه در مسیر راه کربلا، تصفیه شدند تا حاضران در عاشورا، همه یکدست و خالص باشند مخلصین در نیت و محبت، از مدینه همراه حضرت بیرون آمدند. مخلصان دیگری هم در مکه، در طول راه و حتی در کربلا به او پیوستند. اما آنان که انگیزههای غیر الهی داشتند، یا از آغاز حرکت، او را همراهی نکردند، یا از میان راه برگشتند، یا حتی فراخوانی خصوصی امام را نسبت به نصرت آل الله، با بهانههایی نادیده گرفتند و توفیق شهادت در رکاب سیدالشهدا علیهالسلام را نیافتند.
وقتی در طول راه، اوضاع کوفه و شهادت مسلم بن عقیل گزارش داده شد، جمعی از همراهان، از چپ و راست از پیرامون حضرت متفرق شدند و تنها کسانی ماندند که از مدینه همراه حضرت آمده بودند. (3)
هرثمة بن ابی مسلم، در میان راه به امام برخورد. امام انتظار یاری و همراهی از او داشت. ولی او ناامنی خانواده خود را بهانه کرد و صحنه را ترک نمود. (4)
عبیدالله بن حر جعفی هم در منزلگاه «قصر بنی مقاتل»، به فرستاده امام که او را به نصرت حق فرا میخواند، همچنین به دعوت خود امام حسین علیهالسلام، که بااو دیدار کرد و به یاری فراخواند، پاسخ منفی دادو از این سعادت محروم شد.(5)
طرمّاح بن عدی هم تا چند قدمی این سعادت آمده بود که توفیق همراهی نیافت (6) وقتی خلوص در مبارزات و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی نباشد، حتی ممکن است تا مراحلی از راه را هم، ناخالصان همراه شوند و چهره شایسته و الهی از خود نشان دهند، اما چون ناخالصی در وجودشان است، امواج حوادث آنها را از دریای جوشان نهضت به کناری میافکند و سابقههای دراز مدت مبارزاتی نیز به کار نمیآید . تاریخ، سرشار از تجربههای تلخی است که صاحبان نیتهای غیر صالح و ناخالص، نتوانستهاند تا آخر در مسیر حق، پایدار بمانند.
خالصان، خلوص خود را در شب عاشورا و روز نبرد کربلا نشان دادند و گاهی آن را در رجزها و سخنان خویش بروز میدادند.
در صحنه کربلا، خون بود و شمشیر و شهادت، نه مدال و پول و امتیازات اجتماعی. ماندگاران و مقاومان، تنها با نیروی اخلاص به جهاد خود ادامه میدادند.
عابس بن ابی شبیب شاکری در نبرد خویش با سپاه کوفه، اینگونه حمایت خالصانه و الهی خود را از اهلبیت پیامبر اظهار میکرد:
من با شمشیرم در راه شما تیغ میزنم و جهاد میکنم تا به دیدار خدا بروم و با این کار، جز به پاداش الهی، چشم ندوختهام و چیزی نمیخواهم. (7)
حسین بن علی علیهماالسلام بنده خالص خدا بود. در زیارت حرم او، به فرموده سید بن طاووس، او را اینگونه خطاب میکنیم: «السلام علیک یا خالصة الله.» (8)
دستگاه امام حسین علیهالسلام، مشتری خلوص در عمل است. آنچه هم ریایی و متظاهرانه باشد و آن که با نیت آلوده، دم از این مجموعه خلوص بزند، خواه ناخواه روزی رسوا میشود.
درس عاشورا این است که هدف و انگیزه را در هر عملی خالص سازیم و بدانیم که از دیدگاه خدا، عمل خالص محو و نابود نمیشود. همچنان که نهضت عاشورا با گذشت زمان نه تنها کهنه و فراموش نشد، که روز به روز بر جلوه و جاذبه آن افزوده گشت و این به برکت «عنصر خلوص» بود.
پینوشتها:
1- تحف العقول، ص 239 (انتشارات اسلامی)، اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا... .
2- انی لم اخرج اسرا و لا یطرا... (بحارالانوار، ج 44، ص 329.)
3- وقعة الطف، ابومخنف، ص 166.
4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 379.
5- همان، ص 366.
6- همان، ص 364.
7- وقعة الطف، ص 100.
8- مفاتیح الجنان، آداب حرم مطهر امام حسین، ص 421.
عزت چه به عنوان خصلت فردی یا روحیه جمعی، به معنای مقهور عوامل بیرونی نشدن، شکست ناپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیت است. به زمین سفت و سخت و نفوذناپذیر، «عُزاز» گفته میشود. آنان که از عزت برخوردارند، تن به پستی و دنائت نمیدهند، کارهای زشت و حقیر نمیکنند، و برای حفظ کرامت خود و دودمان خویش، گاهی جان میبازند.
ستمپذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی و زیر بار منت دو نان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران، همه و همه از ذلت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه میگیرد.
خداوند عزیز است و عزت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است. (1)
در احادیث متعدد، از ذلت و خواری نکوهش شده و به یک مسلمان و مومن حق ندادهاند که خود را به پستی و فرومایگی و ذلت بیفکند. به فرموده امام صادق علیهالسلام:
«انَّ الله فَوَّضَ اِلی المومنِ امرَهُ کلَّهُ و لَم یُفَوِّض اِلیه اَن یکونَ ذلیلاً...» (2) ؛ خداوند همه کارهای مومن را به خودش واگذاشته، ولی این که ذلیل باشد، به او واگذار نکرده است.
چرا که خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مومنان است. مومن عزیز است، نه ذلیل؛ مومن سرسختتر از کوه است؛ کوه را با کلنگ و تیشه میتوان کَند ولی از دین مومن نمیتوان چیزی جدا کرد!
عزت یک مومن در آن است که چشم طمع به مال دیگری نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منت دیگران را نکشد. حتی در فقه، یکی از موارد جواز تیمم با وجود آب، آنجاست که اگر انسان بخواهد از کسی آب بگیرد، كه همراه با منت و ذلت و خواری باشد. در این گونه موارد نمازگزار میتواند به جای وضو، تیمم کند و ذلت آب طلبیدن از دیگری را تحمل نکند. (3)
دودمان بنیامیه میخواستند ذلت بیعت با خویش را بر «آل محمد» تحمیل کنند و به زور هم كه شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان یزید کنند و این چیزی نشدنی بود و «آل الله» زیر بار آن نرفتند، هر چند به قیمت شهادت و اسارت.
از آستان همت ما ذلت است دور و اندر کنام غیرت ما نیستش ورود
بر ما گمان بردگی زور بردهاند ای مرگ! همتی که نخواهیم این قیود
وقتی والی مدینه، بیعت با یزید را با امام حسین علیهالسلام مطرح کرد، حضرت با ذلیلانه شمردن آن، آن را نفی کرد و ضمن بر شمردن زشتیها و آلودگیهای یزید فرمود: «فَمِثلی لا یُبایِعُ مِثلَهُ» (4) کسی همچون من، با شخصی چون او بیعت نمیکند! در جای دیگر با رد پیشنهاد تسلیم شدن فرمود:
«لا اُعطیکُم بِیَدی اِعطاءَ الذَّلیلِ» (5) ؛ همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد.
صبح عاشورا در طلیعه نبرد، ضمن سخنانی فرمود:
به خدا قسم آنچه را از من میخواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا این که خدا را آغشته به خون خویش دیدار کنم. (6)
در خطابه پرشور دیگری در کربلا، خطاب به سپاه کوفه، در ردّ درخواست ابن زیاد مبنی بر تسلیم شدن و بیعت، فرمود:
ابن زیاد، مرا میان کشته شدن و ذلت مخیّر قرار داده، هیهات که من جانب ذلت را بگیرم. این را خدا و رسول و دامانهای پاک عترت و جانهای غیرتمند و با عزت نمیپذیرند. هرگز اطاعت از فرومایگان را بر شهادت کریمانه ترجیح نخواهیم داد. (7)
امام حسین علیهالسلام، مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت میدانست. این سخن اوست که: «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (8) و همین مفهوم را در رجزخوانی خود در روز عاشورا در میدان جنگ بر زبان میآورد که، «مرگ، بهتر از ننگ است»؛ «المَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العار.»(9)
در مورد دیگر، پس از برخورد با سپاه حُر، در شعری که با مطلع «سَاَمضی و ما بِالمَوتِ عارٌ عَلَی الفَتی» خواند، در آخر آن فرمود: «کفی بِکَ ذُلاً اَن تَعیشَ مُرَغّماً» (10) که با این بیان، زندگی تحت فشار دیگران را ذلتبار خواند و سپس افزود:
من از مرگ، باکی ندارم. مرگ، راحتترین راه برای رسیدن به عزت است. مرگ در راه عزت، زندگی جاودانه است و زندگانی ذلتبار، مرگ بیحیات است. مرا از مرگ میترسانی؟ چه گمان باطلی! همتم بالاتر از این است که از ترس مرگ، ظلم را تحمل کنم. بیش از این نمیتوانید که مرا بکشید. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولی شما با کشتنم نمیتوانید شکوه و عزت و شرف مرا از بین ببرید. چه هراسی از مرگ؟ (11)
این روحیه عزتمند، در فرزندان و برادران و یارانش نیز بود. رد کردن اماننامه ابن زیاد، از سوی عباس بن علی و برادرانش نمونه آن بود. اگر امان او را میپذیرفتند، ممکن بود جان سالم به در برند، ولی عمری ذلت رها کردن امام و منت اماننامه عبیدالله بن زیاد را همراه داشتند. نماد عزتشان نپذیرفتن امان بود، آن هم با شدیدترین و صریحترین وضع ممکن: مرگتت باد ای شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. ای دشمن خدا، میگویی که گردن به اطاعت طغیان و ستم بنهیم و از یاری برادرمان حسین علیهالسلام دست برداریم؟ (12)
ستمپذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی و زیر بار منت دو نان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران، همه و همه از ذلت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه میگیرد.
حضرت علی اکبر علیهالسلام نیز همین روحیه را داشت. در رجزی که در میدان نبرد میخواند، ضمن معرفی خود و یادآوری پیوندش با پیامبر خدا، از حکومت ناپاکزاده بر مسلمانان انتقاد کرد و فرمود: به خدا سوگند، چنین کسی حاکم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعِیِّ» (13) و تن سپردن به حکومت آنان را ننگ برای عترت رسول خدا دانست.
خاندان حضرت سیدالشهدا علیهالسلام نیز، عزت آل الله را پس از عاشورا، هر چند در قالب اسارت، حفظ کردند و کمترین حرف یا عکسالعمل یا موضعگیری که نشان دهنده ذلت و خواری آن دودمان باشد، از خود نشان ندادند. خطبههای امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب و سکینه و ... همه شاهدی بر عزت آنان بود. حضرت زینب عليهاالسلام سخنان تحقیرآمیز ابن زیاد را در کوفه، با عزت و سربلندی پاسخی دندانشکن داد. و گستاخیهای یزید، در کاخ شام را نیز بیجواب نگذاشت و در خطبه بلیغی که در کاخ یزید خواند، او را به محاکمه کشید و با گفتن این سخن که «ای یزید، خیال کردهای با اسیر کردن ما و به این سوی و آن سوی کشیدنمان خفیف و خوار میشویم و تو کرامت و عزت مییابی؟... به خدا سوگند، نه یاد ما محو میشود و وحی ما میمیرد و نه ننگ این جنایت از دامان تو زدوده خواهد شد...» (14) به یزید و حکومت او فهماند که در ذلیلترین و رسواترین حالتند و جنایتهاشان ذرهای از شکوه و عزت و کرامت خاندان وحی نکاسته است.
پينوشتها:
1- و لله العزة و لرسوله و للمومنین (منافقون، آیه 8).
2- میزان الحکمة، ج 6، ص 288 .
3- تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 104 .
4- مقتل خوارزمی، 184 .
5- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامی).
6- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 432 .
7- الا و ان الدعی بن الدعی... (ن، ص 423).
8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68 .
9- همان.
10- بحارالانوار، ج 45، 238 .
11- اعیان الشیعه، ج 1، ص 581 .
12- بحارالانوار، ج 44، ص 391؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 600 .
13- وقعة الطف، ص 243 .
14- حیاة الامام حسین بن علی، ج 3، ص 380.
ذکر و یاد خدا، در همه مراتب و مراحلش، امری پسندیده و مورد تاکید اسلام است. در آیات قرآن توصیه به یاد فراوان خدا شده است. (اذکروا اللهَ ذِکراً کَثیراَ). (1)
یاد، که یک مرتبهی بلند عرفانی است، آن است که انسان پیوسته خدا را در یاد داشته باشد و او را حاضر و ناظر بر خویش ببیند و در تنهاترین حالات هم او را از یاد نبرد و در شداید و مصیبتها و برخورداریها و نعمتها، ربوبیت و ولایت الهی را فراموش نکند. زنده بودن چراغ «یاد خدا» در دل، هم سبب پیشگیری از گناه میشود، هم مقاومت انسان را در سختیها و گرفتاریها میافزاید و هم انسان به سرمستی و غرور نمیافتد و هم زمینهساز ارتقاء روحی و تصفیه اخلاق از رذایل و خالی شدن خانه دل از غبار است.
ذکر، هم مرحله قلبی دارد، هم مرتبه زبانی. ذکر کامل آن است که هم زبان انسان به نام و صفات خدا گویا باشد و حمد و تسبیح بگوید و نام آن محبوب برین را پیوسته بر زبان آورد، هم همراه «ذکر لسانی»، قلبش متوجه ذات خداوند باشد و او را از یاد نبرد و خدا را تکیهگاه و پناهگاه و نیروبخش و بینا و شنوای کارها و حرفهایش بداند.
این که نماز در قرآن به عنوان «ذکر خدا» مطرح است، چون هم مشتمل بر حمد و شکر و تسبیح الهی است، هم در بردارنده توجه قلبی به معبود.
عاشورا، مظهری روشن از «یاد خدا» است که در گفتار و رفتار و حالات امام حسین علیهالسلام و یاران او دیده میشود. این خصلت دستپروردگان مکتب قرآن است که هرگز خدا را در هیچ حالی از یاد نمیبرند.
سیدالشهداء علیهالسلام در بحرانیترین حالات و پیشامدها، با یاد خدا آرامش مییابد و این اطمینان قلبی را به یاران و خانوادهاش نیز منتقل میکند. خطبههایش با نام و یاد خدا است، داغ شهیدان و شهادت بستگان، زمینه ذکر خدا میشود. به نمونههایی از سیره او در عرصه کربلا توجه کنید:
وقتی برای اصحابش خطبه میخواند، آغاز خطبه با ثنا و حمد خدا است:
«اُثنی عَلَی اللهِ اَحسَنَ الثَّناء وَ اَحمَدُهُ عَلَی السَّراءِ والضّراءِ» (2)؛ خدا را به نیکوترین ستایش، میستایم و او را در حالت سرور و غم و راحتی سپاس میگویم.
در صبح عاشورا، وقتی سپاه دشمن به سوی او میآید، میفرماید:
«اللهمَّ اَنتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَربٍ» (3) ؛ خدایا در هر گرفتاری، تو تکیهگاه منی.
امام و یاران پاکباز او، شب عاشورا را که مهلت گرفتند، تا صبح به نماز و قرآن و ذکر خدا پرداختند.

امام در روز عاشورا، در اوج سختیهای توانسوز و مدهوشساز، یک لحظه از یاد خدا غافل نبود و گویا خویش را در معرض نگاه پر مهر خدای خود میدید و پیوسته نام آن محبوب را بر زبان میراند و قطره وجودش را به دریای الهی متصل میساخت. این که گفتهاند روز عاشورا امام حسین علیهالسلام پیوسته و مداوم، خدا را یاد میکرد و زیاد میگفت: «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» (4)، شاهد این ارتباط قلبی دوستدار با دوست است. حتی برای تحملپذیر کردن سختترین مصیبتها هم، از اهرم ذکر خدا بهره میگرفت. وقتی کودک شیرخوارش را روی دستانش به تیر زدند و شهید کردند، فرمود: آن چه تحمل این مصیبت و درد را آسان و همواره میسازد، این است که جلوی چشم خداوند است و او میبیند و شاهد است «هَوَّن عَلَیَّ ما نَزَل بی اَنَّهُ بِعَینِ اللهِ.» (5)
مناجاتهای عاشقانه امام حسین علیهالسلام با معبودش در آخرین لحظات حیات نیز، تداوم همین حالات روحانی و عرفانی را میرساند. به تعبیرهای مختلف، نجواهای گوناگونی از آن حضرت در واپسیندم نقل کردهاند، ولی قدر مشترک آنها این است که وقتی از زنده ماندن مایوس شد و یارانش همه به شهادت رسیدند و خود در قتلگاه بر زمین افتاد، خدا را میستود و یاد میکرد و مراتب تسلیم و رضای خویش را ابراز مینمود و خدا را به عظمت یاد میکرد «اللهمَ مُتعالی المَکان، عَظیمُ الجَبروتِ... .»(6)
آمیختن حماسه و عرفان و جهاد و یاد خدا، از درسهای عاشورا است. دستپروردگان امام عاشورا نیز چنین بودند. یک نمونه، مسلم بن عقیل بود. وقتی دستگیر شد و او را برای کشتن به بالای دارالاماره میبردند، زبانش به ذکر حق گویا بود و دلش به یاد معبود، و میگفت: «الحمدُللهِ عَلی کُلِّ حالٍ» و پیوسته «الله اکبر» میگفت و از خدا مغفرت میطلبید و بر فرشتگان و فرستادگان الهی، صلوات و درود میفرستاد. (7)
پیش از او نیز وقتی «هانی» را به جرم پناه دادن به مسلم و همکاری با او بر ضد خلیفه دستگیر کردند، پیش از شهادت، باز یاد خدا در زبان و دلش بود و میگفت:
«بازگشت به سوی خداست، پروردگارا به سوی رحمت و رضوان تو پر میگشایم!» (8)
«استرجاع»، یکی از شاخصههای ذکر است، یعنی در برخورد با حوادث تلخ و مصائب، انسان خود را از خدا و برای خدا و به سوی خدا بداند و با گفتن «انا لله و انا الیه راجعون»، این خط سیر «از اویی و به سوی اویی» را اعلام دارد. به تعبیر قرآن، این ازاوصاف صابران است که درمواجهه با مصیبت و حادثه ناگوار،چنین میگویند. (9)
سیدالشهدا علیهالسلام در مسیر کربلا، وقتی خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کوفه شنید، چنین گفت: «انا لله و انا الیه راجعون، رحمة الله علیهما.» (10) جز این بار، بارهای دیگر هم آن حضرت در طول راه استرجاع نمود.
از سوی دیگر غفلت از یاد پروردگار و «خدا فراموشی» عامل مهمی در کشیده شدن به گناهان و مفاسد و ظلم است. امام حسین علیهالسلام درباره سپاه کوفه که به کشتن او کمر بسته بودند، روی این نکته تاکید فرموده که شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است: «لقدِ استَحوَذَ عَلَیکُمُ الشَیطانُ فَانساکُم ذِکرَ اللهِ العَظیم» (11) و این اقتباس از قرآن کریم است که خداوند، از ویژگیهای حزب شیطان، «خدا فراموشی» را برمیشمارد که زمینه سپردن زمام طاعت به دست شیطان میشود. (12)
اینگونه است که «یاد خدا»، هم سازنده اخلاق و تعالی بخش روح و جان است، هم سدّی در برابر رخنه شیطان به قلعه دل و سلطه هوای نفس بر اراده و نیت و عمل انسان.
پینوشتها:
1- احزاب، آیه 41؛ جمعه، آیه 10.
2- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 395.
3- همان، ص 414.
4- همان، ص 485.
5- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 477.
6- همان، ص 519- 510.
7- وقعة الطف، ص 139.
8- الی الله المعاد، اللهم الی رحمتک و رضوانک (وقعة الطف، ص 142).
9- و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون (بقره / آیه 155).
10- ارشاد، شیخ مفید، ص 74.
11- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 416.
12- استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان (مجادله، آیه 19).
* محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام
زنده شده ، و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بني اميه،
كه اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند ، رهايي بخشيد.
* اين خون سيد الشهدا است كه خونهاي همه ملت هاي اسلامي
را به جوش مي آورد .
* ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.
* محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست، كه
با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر
داد، وراه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي
شدن دانست. واين خود سرلوحۀ تعليمات اسلام است براي
ملتها تا آخر دهر.
* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز
شد.ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد.ماهي كه قدرت حق، باطل را تا
ابد محكوم «و داغ باطله » بر جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني
زد. ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ ، راه پيروزي بر سر
نيزه را آموخت.ماهي كه شكست ابر قدرتها را در مقابل كلمه
حق، به ثبت رساند.ماهي كه امام مسلمين ، راه مبارزه با ستمكاران
تاريخ را به ما آموخت.
* سيد الشهدا را كشتند، اسلام ترقي اش بيشتر شد.
* سيدالشهدا _سلام الله عليه_ با همه اصحاب و عشيره اش
قتل عام شدند،لكن مكتبشان را جلو بردند.
* شهادت حضرت سيدالشهدا مكتب را زنده كرد .
* زنده نگه داشتن عاشورا ، يك مسأله بسيار مهم سياسي _
عبادي است.
* انقلاب اسلامي ايران ، پرتويي از عاشورا و انقلاب عظيم
الهي آن است.
* كربلا كاخ ستمگري را با خون در هم كوبيد ، و كربلاي ما
كاخ سلطنت شيطاني را فرو ريخت.
* كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيد الشهدا
را زنده نگه داريد ، كه با زنده بودن او اسلام زنده
نگه داشته مي شود.
* مسأله كربلا ، كه خودش در رأس مسائل سياسي هست ، بايد
زنده بماند.
* ملت بزرگ ما بايد خاطره عاشورا را، با موازين اسلامي ،
هر چه شكوهمندتر حفظ نمايد.
* اين محرم را زند ه نگه داريد؛ ما هر چه داريم از اين
محرم است.
* محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.
* تمام اين وحدت كلمه اي كه مبدأ پيروزي ما شد ، براي
خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگواري و اين مجالس تبليغ
و ترويج اسلام شد.
* مجالس بزرگداشت سيد مظلومان و سرور آزادگان ، كه مجالس
غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خيانت، و
حكومت اسلامي بر حكومت طاغوت است ، هر چه با شكوه تر و فشرده تر
بر پا شود ، و بيرق هاي خونين عاشورا به علامت حلول روز
انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بيشتر افراشته شود.
* ماه محرم ماهي است كه مردم آماده اند براي شنيدن مطالب حق.
* گريه كردن بر عزاي امام حسين ، زنده نگه داشتن نهضت ، و
زنده نگه داشتن همين معنا كه يك جمعيت كمي در مقابل يك
امپراطوري بزرگ ايستاد ، دستور است.
* بايد سينه زدن هم محتوا داشته باشد.

محرّم ماه آگاهی، ماه شکوفایی، ماه سوگواری و ماه عشق است. محرّم ماه آزادی و رهایی، ماه رشد و بالندگی، ماه جوشیدن و اندیشیدن، و ماه فانی شدن و به ابدیت پیوستن است. محرّم مدرسه عشقی است که باید در آن درس آموخت. محرابی است که باید در آن به نماز عشق ایستاد و نردبانی است که باید از آن بالا رفت تا به لقای حق شتافت.
1 - یکی از اعمال مهم ، دعای اول ماه است . و به جهت اینکه اول این ماه اول سال بوده و از طرف دیگر دعاهای قبل از وقت نیز تأثیر خاصی در برآورده شدن حاجات و رسیدن به امور مهم دارد، این دعا تأثیر زیادی در سلامتی و دوری از آفات دینی و دنیایی آن سال و بهبودی حال و بدست آوردن نیکیها دارد. و دعایی که برای اول ماه در اقبال روایت شده دعای بسیار مفیدی برای مطالب مذکور است .
2 - بهتر است در شب اول، بعضی از نمازهایی را که در این شب وارد شده به مقدار حال و توانایی خود خوانده - حداقل دو رکعت نمازی را که شامل حمد و یازده بار "قل هو الله احد" است -، بعد از آن دعایی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از این نماز خوانده است و در کتاب اقبال نقل شده بخواند و فردای آن روز را روزه بگیرد.
در روایت آمده است : کسی که چنین عملی را انجام دهد، مانند کسی است که به مدت یک سال کارهای خوب انجام داده و تا سال آینده محفوظ خواهد بود.
3 - روزه روز سوم. در روایت آمده است: حضرت یوسف علیهالسلام در این روز از چاه خارج شد. و اگر کسی این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختیها را بر او آسان مینماید.
4 - روایت شده: مستحب است تمام ماه را روزه بگیرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روایت مخصوص داریم اما احتیاط این است که روز عاشورا را روزه نگیرد ولی از خوردن و آشامیدن تا عصر خودداری نماید و آنگاه چیزی بخورد یا بیاشامد به جهت این که امام حسین علیهالسلام و یاران حضرت در عصر از غصه های این دنیای پست رهایی یافتند و در هنگام عصر سعادتمند شده و به مطلوب خود که عبارت بود از دیدار خداوند بزرگ، رسیدند. و شاید به همین جهت است که دوستان عزادار آن حضرت علیهالسلام در عصر این روز غم و غصه آنها کاهش پیدا کرده و از بین میرود.
حضرت یوسف علیهالسلام در روز سوم محرم از چاه خارج شد. و اگر کسی این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختیها را بر او آسان مینماید.

الف- در سایر اعمال شب و روز عاشورا، از قبیل نمازها و دعاهای آن - غیر از زیارتها و نمازهای آن - اشکالهایی وجود دارد. و ممکن است این اعمال ساخته و پرداخته مخالفین شیعه باشد. مواردی مانند استحباب سرمه کشیدن و غیر آن ؛ و حتی اگر از معصومین علیهم السلام نیز روایت شده باشد، باز هم انجام مراسم عزاداری و صلوات فرستادن بر امام علیهالسلام و اصحاب او و لعنت نمودن کشندگان آنها بهتر از انجام چیزهایی است که در آن روایات وارد شده است . زیرا در روایت بر این اعمال نیز تاکید شده است.
ب- از چیزهایی که عقل آنها را همراه با زیارت آن حضرت علیهالسلام لازم میداند، زیارت اهل بیت و یاران شهید اوست؛ به خصوص با زیارتهایی که وارد شده است.
هر سال در آستانه محرم، هنگامه شور بیبدیل عزای جان سوز امام حسین ـ علیهالسلام ـ برخی با ناشیگری و یا بیسلیقگی به جای «آه و فغان» ـ که توصیه اهل بیت است ـ با «چون و چرا» به استقبال محرم میآیند.
اهالی چون و چرا و اما و اگر را که عبارت «آسیب شناسی» را خیلی دوست دارند، نمیتوان دلسوزِ خردمند نامید، چرا که یازده ماه سال را رها میکنند و درست در گرماگرم دهه اول محرم به بحث و اما و اگر در روش و شیوه عزاداری و برخی حتی به چون و چرا در اصل قیام و درستی راه امام حسین میپردازند؛ که «چرا و اگر و شاید و به نظر من و...».
این که نقد و اصلاح و پرسش و مباحثه بد نیست و ضرر نمیزند، قبول؛ اما آیا دهه نخست و ماه محرم، وقت مناسبی برای این مباحث است؟ مشکل کار مدبرانه نبودن این رویکرد و این رفتار است. به نظر شما، آیا دهه نخست محرم، فرصت مناسب برای آسیب شناسی روشهای عزاداری است، یا هنگام عزاداری است؟
هر کسی و هر رسانهای باید از همه ظرفیت و توانش بهره گیرد تا این شور و خروش شعلهورتر شود و همه مردم تحت تأثیر شگرف عزای حسین عزیز قرار گیرند و بهرهها ببرند و همه تلاش کنیم تا مجالس و دستهجات عزاداری هر سال پرشورتر و فراگیرتر از سالهای پیش شوند؛ چنانچه رهبر معظم توصیه فرمودند: این حادثه کربلا، پشتوانه یک نهضت است و باید آبرومند، پر تپش و پر قدرت باقی بماند.
جداً این تأسفبرانگیز است؛ هر روزه همه قدرتها «هر چه داریم» را مورد بغض و دشمنی و تحریم و تهدید قرار میدهند و نقشهها میکشند و هستند کسانی که هنوز باور نکردهاند «هر چه داریم از محرم است».

به راستی، سرچشمه همه عزت و سربلندی ما قیام امام حسین و محرم و صفر و عزای حسینی است و هر سال محرم، این مملکت را بیمه میکند.
سلام خدا بر امام عزیزمان که میفرمود: «... این محرم را زنده نگه دارید. ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس ... ما باید به عمق این شهادت و تأثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه کنیم که تأثیر او امروز هم هست. اگر این مجالس وعظ و خطابه، عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمیشد. همه زیر بیرق امام حسین ـ سلام الله علیه ـ قیام کردند».
حسین، آموزگار تقوا
تقوا دژی استوار است که آدمی را در برابر خطا و گناه و پلیدی و زشتی حفاظت میکند و حسین علیهالسلام بهترین آموزگاری بود که عملاً آموخت تقوا، گوشه نشینی و عزلت و دوری از جامعه نیست؛ بلکه موهبتی است که با بصیرت، دانایی و ستیز دائم با هواهای نفسانی و مفاسد اجتماعی به دست میآید. حسین علیهالسلام مظهر تقوای الهی و نمونه اعلای وارستگی و پارسایی است و باید تقوای حقیقی را در مکتب حسینی بیاموزیم و آموزه های عاشورا را الگوی رفتارمان قرار دهیم.
آغازی دیگر
عاشورا برای ما تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نوعی فرهنگ و تاریخ آغازی دیگر است. حادثه عاشورا هرچند در زمانی بسیار کوتاه تحقق یافت و بیش از نیم روز دوام نیافت، امّا عمق حادثه چنان روایت تلخی را به تصویر میکشد که توجّه همه عالم را به خود معطوف میسازد و چنان شور و حرکتی میآفریند که همه قیامهای حقطلبانه و آزادیخواهانه از سرچشمهاش آب میخورد و بر محور آن میچرخد. این وظیفه ماست که فرهنگ عاشورا و پیام کربلا را خوب بشناسیم و سرمشق زندگی خود قرار دهیم.
عدالت خواهی
حضرت امام حسین علیهالسلام که خود مظهر انسانیّت و تجسم عدالت بود، پیوسته با بی عدالتی مبارزه میکرد و در آخر، جان مبارکش را در این راه نثار کرد. عدالت خواهی و ظلم ستیزی دو ویژگی برجسته قیام امام حسین علیهالسلام است که برای همیشه در صفحه تاریخ ماندگار میباشد و معیار تشخیص مبارزات و حرکتهای حق از باطل در طول تاریخ خواهد بود.
امر به معروف و نهی از منکر
نهضت امام حسین علیهالسلام در کربلا برای این بود تا روح مسئولیت پذیری و حق خواهی را در جامعه زنده کند و بنیاد ظلم و استبداد را از جامعه بر کند و زنگارهای نیرنگ و فریب را از چهره دین اسلام بزداید و حقیقتِ پنهان شده در پشت پرده های ضخیم تحریف را برای مردم آشکار سازد و جان خفته جاهلان، گم راهان و فریب خوردگان را بیدار کند. ما در زیارت نامه آن حضرت شهادت میدهیم که «ای حسین، تو نماز را به پا داشتی و زکات پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی».
حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام)می فرمایند :
لو قد قام قائمنا لا نزلت السما قطرها و لاخرجت الارض نباتها و لذهبت الشحنا من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المراه بین العراق الی الشام لا تضع قدمیها الا علی النبات و علی راسها زبیلها (زینتها )لا یهیجها سبع و لا تخافه .
اگر قائم ما قیام کند آسمان باران خود را فرو می ریزد ،و زمین نباتات خود را بیرون می دهد ،وکینه ها از دل بندگان خدابرطرف می شود ،ودرندگان و چهار پایان با هم ساخته ،از یکدیگر رم نمی کنند ،تا جایی که زنی که می خواهد راه عراق تا شام را بپیماید همه جا قدم بر روی سبزه و گیاهان می گذارد و زینتهای خود را بر سر دارد (وکسی طمع به آن نمی کند )،نه درنده ای به او حمله ور می شود ،ونه اواز درندگان وحشت دارد .
بحار الانوار ،ج۵۲،ص ۳۱۶/خصال
کتاب مجموعهای است مکتوب حاوی اندیشه های بشر که دارای تیراژ یا شمارگان بالا باشد را کتاب گویند و هر کتاب برای همه ارزشمند نیست و برای تعدای ارزشمند است.
.
واژه کتاب از زبان عربی وارد فارسی شدهاست. در فارسی میانه نامک (به فارسی دری نامه) به طور عمومی به کتاب اطلاق میشد و فروردگ به آنچه امروز عموماً نامه خوانده میشود. در دورهٔ تکوین فارسی دری نیز نامه به معنی مطلق کتاب به کار رفتهاست. در فارسی میانه از اصطلاحات تخصصیتر ماتیکان (رساله) و نسک (برای بخشهای اوستا) استفاده شدهاست. کلمهٔ نُبی که همریشه با نبشتن (نوشتن) است و معنای مطلق کتاب یا نوشته از آن مستفاد تواند شد در فارسی دری به معنی خاص قرآن به کار رفته است.
.
از آغاز تا اسلام: ایرانیان باستان نوشته های خود را بر روی سنگ، کنده کاری می کردند و یا بر روی الواح گلی، زرین و سیمین می نوشتند. گاه نیز از پوست دباغی شده گاو برای نوشتن استفاده می کردند. این سنت، یادگار دوران مهرپرستی ایرانیان بود و در آیین زرتشت نیز ادامه یافت، چنان که اوستا نیز بر پوست گاو نوشته شده بود . ابن ندیم در الفهرست به کتابهایی از جنس پوست اشاره دارد که در ۲۵۰ق از دژ سارویه اصفهان به دست آمد و بسیار گندزا بوده که آنها را برای آفت زدایی و پژوهش به بیت الحکمه بغداد فرستادند و او خود در ۳۴۲ق آنها را دیده است .
از اسلام تا دوره معاصر: با ظهور اسلام و تشویق مسلمانان به فراگیری قرآن، حدیث، و دانشهای سودمند، بسیاری از مسلمانان، از جمله ایرانیان به کسب علم و دانش و تالیف و تصنیف پرداختند و از نخستین قرون اسلامی، صنعت کاغذسازی که ماده اصلی کتاب بود در بسیاری از شهرهای ایران رواج یافت. ظاهراً آشنایی مسلمانان با کاغذ در نیمه اول قرن دوم هجری بوده است .
.
جهانی که ما در آن زندگی می کنیم جهان دنیای اطلاعات است . دنیای که با هزاران کلمه و تصویر و عکس و فیلم پر شده است. و با حضور تلویزیون و ماهواره و اینترنت تمامی دنیا به هم مربوط شده و به دهکده جهانی بدل گشته است. در چنین جهانی باید دید ضرورت خواندن و مطالعه چیست.
.
در قرآن کریم، علاوه بر مصدر “کَتَبَ” و مشتفات آن، الفاظ دیگری نزدیک به همین معنا استعمال شده است که از اهم آنها، مشتقات مصادر “سَطْر”، “رَقَمْ”، “نَسْخ”، “زِبَر”، و “صُحُف” قابل ذکر است. البته هیچیک از این کلمات مترادف، دارای معنای کاملا مشابه و یکسان با یکدیگر نیستند، بلکه هر کدام واجد وجه خاصی هستند که دیگری فاقد آن است .واژه کتاب در معنای “نوشتن” ۳۶۰ بار در قرآن مجید آمده است. این موارد را میتوان به دو وجه کلی “رمزی” و “متعارف” تقسیم کرد .
.
کتابخانه مدرسه پایگاه بسیار مهمی برای شروع مطالعه و ایجاد انگیزه در کودکان و نوجوانان است و کتابدار مدرسه یکی از موثرترین افراد در جهت رسیدن به چنین هدفی است. اوست که می تواند کتابخانه را به یک محیط سرد و متروک تبدیل کند و یا اینکه برعکس آن را زنده و روح بخش نماید.به عقیده کارشناسان تشویق به کتابخوانى و مطالعه کتب غیردرسى باید در مدرسه اتفاق بیفتد، این در حالى است که ۶۰درصد مدارس کشور کتابخانه ندارند.
.
هفته کتاب و کتاب خوانی بهانه خوبی بود تا در میان اشعار فارسی بگردم و نظرات شاعران گذشته را در این مورد بیابم . نتیجه بسیار جالب بود چراکه علی رغم انتظارم شعرای برجسته ما در منقبت کتاب آن قدر نسرودند که در مذمت کتاب! مطمئن باشید آنها از ما بیشتر مطالعه میکردند و شاید همین علت ترقی دیدشان بوده به این معنا که بعد از کسب علوم متعارف و جستجو در عالم خلق، یافتنی های عالم امر را زیبا تر ، نایاب تر و ماندگار تر دیدند و ازآن پس برای کسب معالمی که در کتاب ها یافت نمی شوند نالیدند و در میان این آواهای غم انگیز ؛ کتاب را بخاطر نا کارآمد بودنش برای رساندن آنان به علم الهی سرزنش کردند. می دانید که بیشتر نوابغ ادبیات فارسی از جمله عرفا و صوفیان بودند و طلب علوم نگاشته نشده (علم حضوری) بزرگترین دغدغه این افراد است.
.
۱) فهمیدن
۲) حفظ کردن و انتقال از حافظه موقت به حافظه پایدار
۳) طبقه بندی کردن در ساختار سازی دروس و مهارت در بازیابی
۴) مرور کردن درس و دوباره تست زدن
.
۱-مکان مشخصی رابرای کتاب خواند انتخاب کنید
۲-در زمانهای مشخصی به کتاب خواندن بپردازید
۳٫ وسایل و کتاب های خود را در جای مناسب قرار دهید
۴٫ عوامل حواس پرتی موقع کتاب خواندن را بدانید
۵٫ابتدا مطالب سخت کتاب را بخواندید
۶٫برنامه های کتاب خواندنتان را برای کوتاه مدت تنظیم کنید
۷٫به طور مرتب کتاب را دوره کنید
۸٫برنامه جامع و کلی برای کتاب خواندن داشته باشید
۹٫ کتاب خوانی زمان بندی شده داشته باشید
۱۰٫ تند خوانی نکنید
و…
هفته بسیج بر همیشه بیداردلان ملت بزرگ ایران اسلامی گرامی باد.
امروز بسیج و بسیجی به عنوان تضمین آینده انقلاب است.
هفته بسیج از یکشنبه 29 آبان ماه آغاز و تا هفتم آذر ماه ادامه پیدا می کند .بسیج ولایت و بصیرت ، بسیج سازندگی و خدمات رسانی ، بسیج خودباوری و جهاد علمی ، بسیج ایثار و شهادت ، بسیج انتظار و بیداری اسلامی ، بسیج جوانان و اقتدار ، بسیج امر به معروف و نهی از منکر و بسیج مبارزه با تهاجم فرهنگی از جمله عناوین این هفته است .
بسیج ، ولایت و بیداری اسلامی
بسیج دانشآموخته کربلا است
منزلت بسیج در ولایتمداری است
نام بسيج يادآور خاطره عزيزترين نهاد و بزرگترين مردان تاريخ ما است. نهادي كه به تعبير امام راحل تشكيل آن «يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالي بود.» و «شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن، اذان رشادت و شهادت سرداده اند. بسيج ميقات پا برهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن نام و نشان در گمنامي و بي نشاني گرفته اند. بسيج لشكر مخلص خدا است كه دفتر تشكيل آن را همه مجاهدان، از اولين تا آخرين امضا نمودند.»
اين واژه ها و تعبيرهاي بي نظير و ملكوتي، اوصافي است كه مراد و مرشد بسيجيان، امام خميني (رحمت الله عليه) در آخرين پيام خود به مناسبت هفته بسيج ( ۲/۹/۱۳۶۷) صادر فرموده اند؛ امامي كه دوست و دشمن صداقت او در گفتار و دوري اش از مداهنه و مبالغه را تصديق كرده و مي كنند و اين همه نشان از آن دارد كه هيچ نهادي والاتر و عزيز تر از بسيج در نگاه آن پير روشن ضمير نبوده است.
حق هم همين است؛ به ويژه آنگاه كه دشوارترين شب ها و روزهاي پر خطر هشت سال دفاع مقدس را به ياد آوريم و نقش بسيج و بسيجي ها را در خلق حماسي ترين صحنه هاي تاريخ ايران و جهان مرور كنيم.
در آن صورت است كه ما نيز همگام با رهبر سفر كرده اين امت، مي پرسيم: «حقيقتا اگر بخواهيم مصداق كاملي از ايثار و خلوص و فداكاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارايه دهيم، چه كسي سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهد بود؟!»
نوجوانان، جوانان و پيران جوانمردي كه داوطلبانه و بي هيچ ادعا روزهاي سخت جنگ را مردانه پشت سر نهادند و بدون درخواست پاداش و سپاس، فقط براي اداي تكليف، در برابر بي رحم ترين دشمنان اين آيين و سرزمين سينه سپر كردند و البته «فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر.»
هفته بسيج فرصت خوبي براي بازخواني آن روزها و روزهاي پس از آن است؛ روزهايي كه بسيجيان بازمانده كه نه، بازگشته از معراج، نه تنها قدر نديدند و بر صدر ننشستند، كه گاه طعنه هم شنيدند و به حاشيه نيز رانده شدند. اما اين فرزند و جانشين فرزانه امام بود كه بسيجي را هميشه حاضر در ميدان مي خواست و مي خواهد. بسيجي گرچه مرد ميدان هاي خطر و فداكاري است، اما فقط براي آن روزها نيست. هر روز و هر هفته از آن بسيج است و راه نجات نيز حضور جانانه آنان در ميدان. باور بايد كرد كه تنها راه نجات كشور بازگشت به فرهنگ بسيج و حاكميت تفكر بسيجي بر همه عرصه ها است؛ چرا كه «اگر بر كشوري نواي دل نشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان خواران از آن دور خواهد شد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.»
تكريم بسيج، احترام به مردانگي و مروت است، پاسداشت جوانمردي و تضمين آينده است. بسيجيان نيازي به احترام و تجليل ما ندارند. ما هستيم كه به آنان و به حضور فعالشان براي هميشه نيازمنديم. جنگ آزمون خوبي براي جدا شدن صف مدعيان و مردان حقيقت بود. شعار امروز اگر پشتوانه و سابقه اي در ديروز نداشته است، بسان همه شعارها است و نيازمند امتحان در روز مبادا.
خدا را سپاس كه رويش هاي بسيج همچنان پر ثمر و بركت خيز است، اما مباد كه نام آوران روزهاي سخت از ياد بروند و در گرد و خاك بازي هاي روزگار ديده نشوند؛ چه رسد به آنكه خداي ناكرده كم لطفي و جفا ببينند. امام در پايان همان پيام فرمودند:« من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسوولين نظام اسلامي از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت.»
سلام و صلوات خدا بر شهيدان بسيج و درود و بركات او بر زنان و مرداني كه سنگر آنان را همچنان پاس داشته اند. اين روزها بر همه آنان و بر رهبر بسيجيان جهان مبارك باد. يا ليتني كنت معهم فافوز فوزا عظيما
متأسفانه در آموزش و پرورش به بحث کتابخوانی و کتابخانههای مدارس توجه چندانی نمیشود و کتابخانههای مدارس در بیشتر موارد کتابخانههایی فقیر و عقبافتاده هستند. به نظر من آموزش و پرورش باید در سراسر کشور و در همه شهرستانها افراد متخصص و طراز اول حوزه کتابشناسی را در اختیار داشته باشد تا کتابهای علمی، فرهنگی، آموزشی، ادبی، تاریخی و ... را از ابعاد مختلف بررسی کنند و کتابهای جامع، باکیفیت و ارزشمندی را برای کتابخانههای مدارس خریداری کنند. اگر چنین اتفاقی رخ بدهد و کتابخانههای مدارس به کتابهای خوب و کیفی تجهیز شوند، میتوان امیدوار بود که کودکان و نوجوانان ما از سنین پایین با کتب ارزشمند و فاخر آشنا شوند و حتی اگر درصد پایینی از دانشآموزان از این طریق جذب کتاب خوب و کتابخوانی شوند، دستاورد بزرگی برای جامعه در بر خواهد داشت.
در حال حاضر میتوان نقطههای روشنی را در روند رو به جلوی کتابخانهها مشاهده کرد. بسیاری از کتابخانههای کشور در حال توسعه و گسترش خدمات خود به مراجعه کنندگان هستند. برخی از مهمترین و بزرگترین کتابخانههای کشور ازجمله کتابخانه مجلس شورای اسلامی، فرآیند دیجیتالسازی منابع، اسناد و نسخههای خود را آغاز کردهاند که این امر مهم میتواند به خودی خود تحولی بزرگ درعرصه کتابداری در کتابخانههای کشور ایجاد کند.
مدل توسعهای که درباره بسیاری از مسائل جواب میدهد، گسترش کمی اول از هر چیز و پس از آن گسترش کیفی است. گسترش کمی، هرچند ممکن است در ابتدا از کیفیت بالایی برخوردار نباشد، اما خواه ناخواه کیفیت را به دنبال خود دارد. در زمینه علم معروف است که گسترش کمی علم بدون قید و شرط، توسعه علم در جامعه را به دنبال خواهد داشت.
در مورد کتابخانهها نیز این مدل توسعهای صدق میکند. باید هزینهها و بودجههای لازم برای توسعه تعداد کتابخانهها را در جامعه تأمین کنیم و آنقدر کتابخانههای متعدد را در جامعه راهاندازی کنیم که این گسترش کمی کم کم گسترش کیفی را با خود به همراه داشته باشد.
مسوول بخش مرجع کتابخانه مجلس با اشاره به انتظاراتی که از یک کتابدار وجود دارد، یکی از بزرگترین وظایف کتابداران را ایجاد رابطه روحی و روانی مناسب برای اعتمادسازی میان مراجعان و کتابدار دانست.-
علی خاکپور با اشاره به این که برخی «کتابداری» را علم و برخی آن را حرفه و خدمت دانستهاند، عنوان کرد: با توجه به اهمیت بحث کتابخانهها و کتابداری که از سال 1950 به بعد شکل بهتر و رسمیتری یافت، کتابداری به عنوان رشتهای علمی و آکادمیک شناخته شد که با مباحث پیچیدهای در ارتباط است.
وی افزود: از این زمان به بعد رشته کتابداری و اطلاعرسانی دیگر به شکل جزئی در دپارتمانها تدریس نمیشد، بلکه دانشکدهای خاص با زیرگروهها(گرایشات) متعددی یافت، همچنان که اکنون حدود پنج تا شش گرایش علمی نظیر «مرجعشناسی و خدمات مرجع»، «گرایش مطالعاتی کتابهای خطی و نفیس»، «خدمات کتابداری عمومی» و «خدمات کتابداری دانشگاهی» وجود دارند.
کارشناس ارشد کتابداری با اشاره به این که اکنون این رشته در سطوح بینالمللی به عنوان یک رشته علمی و دانشگاهی شناخته میشود، افزود: از دهه 1950 میلادی با راهاندازی مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد کتابداری در ایران، این رشته با توسعه کیفی و کمی خوبی مواجه شد؛ بهگونهای که حدود یک دهه نیز از راهاندازی مقطع دکترای این رشته در برخی از دانشگاههای دولتی و دانشگاههای آزاد کشورمان میگذرد.
وی در پاسخ به این پرسش که «جایگاه کنونی کتابدار را در جامعه ما و در سطح بینالمللی چگونه ارزیابی میکنید؟» پاسخ داد: اکنون که این جایگاه گسترش فراوانی یافته است نیز دو نوع تفکر در کشور ما درباره آن وجود دارد. نگاه نخست، آن که عدهای به کتابداری مانند سایر مشاغل اداری مینگرند و بهگونهای کار میکنند تا ساعت اداری آن روز سپری شود. در نگاه دوم، کتابدارانی قرار دارند که خود را متمایز از سایر مشاغل میبینند، چرا که با علم، دانایی و منابع آگاهی جامعه سر و کار دارند و برای خود رسالت و وظیفهای فراتر از سایر اقشار جامعه میبینند.
محقق حوزه کتابداری با اشاره به تاثیر کتابداران در تشویق سایر اقشار جامعه به کتابخوانی، اظهار کرد: با وجود جایگاه مناسبی که به ویژه در چند دهه اخیر برای کتابداران ایجاد شده است، متاسفانه شغل کتابداری در حال حذف شدن از چارت اداری آموزش و پرورش است. در گذشته مازاد نیروها را به این امر میگماردند و اکنون قرار است از معاون یا مربی پرورشی مدارس به عنوان راهنما یا کتابدار استفاده شود که این موضوع نیازمند بررسیهای بیشتری است.
کتابدار مرجع کتابخانه مجلس شورای اسلامی گفت: چنانچه بخواهیم کتابدار را به معنای بینالمللی آن بررسی کنیم، فردی آگاه و مشرف بر منابع کتابخانهای زمان خود شناخته میشود که باید امکانات گوناگونی را برای ارایه خدمات کتابخانهای در اختیار داشته باشد و همواره دانش و اطلاعات خود را به روز نگه دارد تا به موقع به دست طالبانش برساند.
وی ادامه داد: با توجه به امکانات موجود، انتظارات بالایی در سطوح بینالمللی و کتابخانههای پیشرفته از کتابداران وجود دارد، همچنان که در مرکز اسناد و کتابخانه ملی، تحقیق و پژوهش در شمار وظایف دائمی این قشر است، اما در سایر کتابخانهها به ویژه کتابخانههای عمومی از کتابدار چیزی بیش از راهنمایی افراد و رساندن آنها به اثر مورد نظرشان انتظار نمیرود!
کارشناس ارشد کتابداری با اشاره به این که 3000 کتابخانه عمومی در ایران زیر نظر نهاد کتابخانهها فعالیت دارند، گفت: کتابداران این مراکز برای ارایه خدمات مناسب کتابخانهای به حمایتهای بیشتر و گستردهتری نیازمندند. به دلیل آن که این افراد با اقشار عمومی جامعه در ارتباطند، میتوانند افرادی را که به دلیل مشغله زیاد شاید هیچگاه فرصت مراجعه به کتابخانههای بزرگ یا تخصصی را نیابند، از نظر خدمات کتابخانهای تامین کنند.
خاکپور با بیان این که کتابخانههای مساجد از جمله مکانهاییاند که اغلب کتابدارانشان با هدف فعالیت در راه رضای خدا و به صورت رایگان در زمانهایی که فرصت داشته باشند، میکوشند خدمات کتابخانهای ارایه دهند. گفت: با برگزاری دورههای آموزشی خدمات کتابداری و اطلاعرسانی باید دانش و مهارتهای ارتباطی این افراد را ارتقا بخشید و انگیزه فعالیت آنها را از طریق حمایتهای آموزشی، مادی و معنوی تقویت کرد.
وی یکی از رسالتهای کتابخانه مجلس را شناسایی کتابخانههای محروم به ویژه در شهرستانها یاد کرد و گفت: هرسال با همکاری عدهای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، علاوه بر بخشی از انتشارات کتابخانه مجلس، پارهای از مکتوبات که از طریق قانون واسپاری به این کتابخانه راه مییابند، به این کتابخانهها اهدا میشوند.
این کتابدار مرجع درباره تاثیر نحوه تعامل و و نوع برخورد کتابداران در میزان مراجعه مخاطبان و کتابخوانی در جامعه عنوان کرد: قرار گرفتن اغلب دانشکدههای رشته کتابداری در دانشکدههای روانشناسی و علوم تربیتی یا در کنار آنها، حکایت از بار روانشناختی و تربیتی خدمات کتابداری دارد، چرا که از ابتدا این رشته در شمار مطالعات علوم اجتماعی و رفتارشناسی جای گرفته و بررسی شده است. همچنین مبحث درسی «عادت مطالعه» و «رفتارسنجی مراجعان» که با تعابیر گوناگون در آموزشها و تحقیقات دانشگاهی کتابداری وجود دارند، از اهمیت تعامل کتابداران با مراجعان سخن میگویند.
وی با اشاره به این که یکی از بزرگترین وظایف کتابداران ایجاد رابطه روحی و روانی مناسب با مخاطبان است، گفت: نحوه ایجاد تعامل کلامی و عاطفی با مراجعهکنندگان از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که آنها باید بتوانند در چنین فضایی با آرامش و صداقت کامل نیاز مطالعاتی خود را بیان کنند و از گفتن این که در پی چه آثار یا منابع مطالعاتیاند، ترس و واهمهای نداشته باشند، موضوعی که متاسفانه اکنون به دلیل حجم گسترده مطالعات و خدمات کتابخانهای، توجه بسیار اندکی به آن میشود.
خاکپور با تاکید بر این که یک برخورد مناسب در ذهن و خاطره مراجعهکنندگان نقش میبندند، عنوان کرد: در بحث ارایه خدمات به مشتری، ایجاد اعتماد متقابل همواره یک اصل شناخته میشود.
وی در پایان با تاکید بر لزوم حمایتهای مادی، معنوی و علمی مسوولان کتابخانهها از کتابداران، از این حمایت به عنوان حلقه حمایتی و اعتمادسازی یاد کرد که اثر آن از این طریق به مخاطبان و میزان مراجعه آنها در تهیه کتاب و کتابخوانی نمود پیدا میکند.